تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 540

مساهمون:

ص٥٤٠
يك امر ديگرى است . انسان ، يكى به ثروت احتياج دارد و ديگر به قدرت . قدرت آن چيزى است كه از انسان دفاع مىكند ، و ثروت آن چيزى است كه وسيله را در اختيار انسان قرار مىدهد . مثلًا يك حاكم ، يك پادشاه ، قدرتِ زياد دارد ولى ممكن است يك نفر از افراد رعيت احياناً ثروتى داشته باشد برابر او يا بيشتر از او . از نظر قدرت فرمود : آيا همين سپاهيانى كه به اينها تكيه كرده‌ايد مىتوانند تكيه‌گاه شما واقع بشوند ؟ در مورد ثروت و وسيله‌هاى معيشت مىفرمايد : « امَّنْ هذَا الَّذى يَرْزُقُكُمْ » آيا اين وسائل روزى رسانى به شما روزى مىدهند نه خدا ؟ حال اگر خدا بخواهد از روزى دادن امساك كند ، اين وسائل مىتوانند براى شما كارى بكنند ، مىتوانند شما را روزى بدهند ؟ « بَلْ لَجّوا فى عُتُوٍّ وَ نُفورٍ » يعنى اين تذكرات ما براى افراد بىغرض كافى است ، ولى افرادى كه لجاجت مىكنند ، عناد و عتوّ و سركشى دارند و در حال نفور و دورشدن‌اند ، چه فايده به حال اينها ؟
چون غرض آمد هنر پوشيده شد * صد حجاب از دل به سوى ديده شد
اينكه مغرض بودن و لجاجت داشتن ، عتوّ و سركشى داشتن ، چه مىكند با انسان ، واقعاً عجيب است ! اين كلمهء « اسلام » كه نام دين خداست خودش معجزه است ؛ يعنى آن روح دين و روح انسانيت و مرز ميان كفر و دين را همين يك كلمه معيّن مىكند . اسلام ، يعنى انسان تسليم باشد در مقابل حقيقتى كه بر او عرضه مىشود يا حالت عناد و سركشى و لجاج داشته باشد . اگر بخواهد حالت لجاج در كار باشد ، ديگر هيچ چيزى در انسان كارگر نيست .

نمونه‌اى از حالت عناد و لجاج در برخورد با حافظ

دو سه شب پيش در روزنامهء كيهان مصاحبه‌اى را مىخواندم كه شخصى با شخص ديگرى از معروفين عصر ما و از گويندگان شعر نو - كه اينها در اثر موج كاذبى كه پيدا شده شهرتهاى كاذبى پيدا كرده‌اند - مصاحبه‌اى كرده بود . قبلًا مىدانستم كه او « 1 » يك ديوان حافظ چاپ كرده و در پشت آن عكس حافظ را كشيده است ( البته عكس حافظ كه دردست نيست ، تصويرى كه از حافظ فرض مىكنند ) با موهاى بلند ، ولى چهره چهرهء خود مؤلّف اين كتاب است ، يعنى عكس خودش را به جاى حافظ
هامش
( 1 ) . [ احمد شاملو . ]