فيض وجود او استفاده كنم .
رفتم خدمت امام و گفتم : من يكى از غلامهاى شما را مىخواهم . فرمود :
كداميك ؟ تا بالاخره من او را پيدا كردم . ناراحت شد ، گفت : اى مرد ! تو چرا مرا از اين خانه جدا مىكنى ؟ چرا مرا از محبوب و مخدومم جدا مىكنى ؟ گفتم : من نه تو را براى خدمتكارى خودم مىبرم ، من تو را مىبرم براى اينكه من تا آخر عمر خدمتگزار تو باشم و از محضر تو استفاده كنم . من در فلانجا شاهد و حاضر بودم كه اين دعاها را مىكردى ، شك نكردم كه اين بارانى كه نازل شد اثر استجابت تو بود .
مىگويد : اين جمله را كه از من شنيد ، سر به آسمان بلند كرد ، گفت : خدايا من نمىخواستم اين رازى كه ميان من و توست شخص ديگرى از آن آگاه شود .
( اخلاص را ببينيد ! ) حالا كه خَلقت را به اين راز آگاه كردى ، خدايا مرا ببر . اين را گفت و جان به جانآفرين تسليم كرد .
اين را مىگويند اخلاص ، كه اصلًا وحشت مىكند كه احدى از رابطهاى كه ميان او و خداى خودش هست اطلاع پيدا كند . « بَيْنَ الْمُحِبّينَ سِرٌّ لا يُفْشيهِ . . . » در ميان دوستان رازى است كه به اين زوديها افشا نمىشود و نمىخواهند كه افشا بشود . و لهذا در همان حديث هست كه « ألإبْقاءُ عَلَى الْعَمَلِ أشَدُّ مِنَ الْعَمَل » نگهدارى يك عمل از خود عمل سختتر است ؛ يعنى احياناً يك عملى در ابتدا از روى خلوص نيّت صادر مىشود ولى انسان بعدها در اثر بازگو كردن آن ، عمل را از خلوص مىاندازد و شرك را وارد آن مىكند .
معنى آيه
بنابراين با اين بيانى كه در باب اخلاص عرض كرديم ، معناى « لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا » اين است : براى اينكه در آزمون « توحيد در عمل » قرار بگيريد ، در آزمون « توحيد در عبادت » قرار بگيريد ، چون انسان اگر دوست داشته باشد عملش را كسان ديگر بفهمند و براى اين كار خوشحال بشود ، به يك معنا دارد آنها را پرستش مىكند . پس معنى آيه برمىگردد به اين مطلب : براى اينكه از شرك خالص بشويد و به توحيد واقعى در عمل و در عبادت واقع بشويد .
از اينجا رابطهء اين آيه با آيهء قبلش روشن مىشود : « تَبارَكَ الَّذى بِيَدِهِ الْمُلْكُ » ( اگر شعار باشد معنى زندهباد را مىدهد ؛ البته تعبير « زندهباد » دربارهء خدا غلط