معناى « أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا » را سؤال كردم ، فرمود : « أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَقْلًا » . اينجا به جنبهء معرفت [ توجه مىدهد ؛ ] آن كسى كه عقلش بيشتر و كاملتر است .
شخصى از حدود كوفه خدمت امام صادق عليه السلام مىآيد و از مردمى از سواد كوفه تعريف مىكند كه اينها چنين مردم خوبى هستند ، شيعيانِ چنين و چنان هستند .
راوى مىگويد : همهء تعريفها را كه من كردم ، حضرت فرمود : حال عقلشان چقدر است ؟ گفتم : من اين جهتش را فكر نكرده بودم .
ميرزاى شيرازى و تأييد افراد
داستانى را من خيلى سابق از يكى از علماى قم شنيدم . در ميان علما و مراجع گذشته در اين صد سال اخير ، مرحوم ميرزاى شيرازى ( ميرزاى بزرگ ، مرحوم حاج ميرزا محمدحسن ، همانكه تنباكو را تحريم كرد ) از كسانى است كه در علم و در عقل و در تقوا تقريباً در طراز اول است ، و مخصوصاً در صفا و معنويت شايد در طبقهء مراجع كسى به حد او نرسيده يا كمتر رسيده است ، و ظاهرش هم هيچ نشان نمىداد ، خيلى مرد عجيبى بوده است . در يكى از شهرستانها يك ملايى بوده است ، بعضى از دوستان ميرزا گفته بودند ما نامهاى خدمت ايشان نوشتيم و از ايشان تأييد خواستيم كه اين آقا در اين شهرستان هست ؛ مرتب نامه به ايشان نوشتيم كه فلان شخص در اين شهر مردى است خيلى عالم ، در اين حد عالم است ، مجتهد است و خيلى هم باتقوا ، شما ايشان را تأييد كنيد ، مثلًا اجازه به ايشان بدهيد . مىگويد : ما نامه نوشتيم ، ميرزا جواب نداد . بار ديگر نامه مىنويسد ، باز تعريف مىكند كه اين مردى است بسيار عالم و باتقوا ، هم علمش را تأييد مىكند و هم تقوايش را . باز ميرزا جواب نداد .
تا بالاخره آن كسى كه اينهمه او را تأييد مىكرده بلند مىشود مىرود سامره كه چرا ميرزا جواب نداد ، آيا به حرف ما اعتماد نكرد ؟ رفت و گفت : آقا ! چرا ما هر چه براى اين آقا تأييد خواستيم شما تأييد نكرديد ، چرا نامههاى ما را جواب نداديد ، آيا حرف ما را قبول نداريد كه او مرد عالم و باتقوايى است ؟ فرمود : چرا ، همهء حرفهاى شما را قبول كردم . پس چرا شما تأييد نكرديد ؟ فرمود : تو همواره در نامههايت نوشتى كه اين چقدر عالم است و چقدر باتقواست ، در يك نامهات ننوشتى كه عقلش در چه حدى است ؟ براى ملّا علم و تقوا كافى نيست ، عقل و فكر