اين مسألهاى كه عرض كردم مسألهء منّت است . ما در دعاى « مكارمالاخلاق » مىخوانيم كه : « وَ أَجْرِ لِلنّاسِ عَلى يَدَىَّ الْخَيْرَ وَ لا تَمْحَقْهُ بِالْمَنِّ » خدايا براى مردم به دست من خير را جارى كن ، اما اثر آن را با منّت گذاشتن من از بين نبر ؛ يعنى خيرى كه به دست من جارى بشود ولى توأم با يك منت گذاشتن باشد از بين رفته است .
قرآن مىفرمايد : « لا تُبْطِلوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى » « 1 » يعنى اگر شما كار خير بكنيد بعد با يك منت يا يك اذيت ، كارى بكنيد كه روح طرف را خرد كنيد ، تمام آن عملتان بىارزش است . اينها كيفيت عمل است .
از همهء اينها بالاتر بهطوركلى درجهء خلوص عمل است ، يعنى صِرف للَّهو فىاللَّه بودن ؛ هيچ غرضى انسان نداشته باشد ، در آن اعماق قلبش هم دوست نداشته باشد كه مردم اگر اطلاع پيدا كنند او را ستايش كنند . اين تعبيرى است كه در حديث آمده است ؛ وقتى راجع به اخلاص عمل [ سؤال مىكنند ] كه اخلاص عمل چگونه است ، مىفرمايد : اخلاص عمل به اين نحو است كه اينطور نباشيد كه اگر مردم اطلاع پيدا كنند خوشحال بشويد ؛ و بلكه آنهايى كه خيلى خوف دارند از اينكه شركى در عملشان وارد شود ، از اينكه مردم ديگر اطلاع پيدا كنند وحشت دارند ، ناراحت مىشوند ، بلكه نمىخواهند ديگر در دنيا باشند .
داستان غلام علىبن الحسين عليهما السلام
شخصى مىگويد در يك سختى و در سالى كه باران نيامده بود و مردم دعا و استغاثه مىكردند و نماز استسقاء مىخواندند ، هرچه مىكردند اثرى نمىبخشيد . يك وقت در يك خلوتى در دامنهء كوهى غلامى را ديدم كه عبادت مىكند و حال عجيبى دارد و در مناجات خودش مىگويد : خدايا ما بندگان چنين هستيم ، خدايا رحمت خودت را از ما قطع نكن ، خدايا چنين و چنان . او هنوز مشغول عبادت بود كه ديدم اوضاع عالم عوض شد . شك نكردم كه اثر دعاى همين يك شخص بود . دنبالش را گرفتم ببينم اين كيست ، فهميدم غلامى است . نشانى او را پيدا كردم ، خانهء حضرت علىبن الحسين . پيش خودم گفتم : هرجور هست من اين را از امام مىخرم ولى نه براى اينكه خادم من باشد ، براى اينكه من خادم او باشم و او مخدوم من باشد تا از
هامش
( 1 ) . بقره / 264 .