اين دو دقيقه حرف مىزند كه بعد ده ساعت مىشود شرح داد ، او ده ساعت حرف مىزند كه دو دقيقه نمىشود از آن خلاصه گرفت . اين ، فرق ميان كمّيت و كيفيت است . خدا انسان را مورد آزمون بهترين عمل قرار داده است ، نه آزمون زيادترين عمل .
مىدانيد كه زهّادى كه در قديم وجود داشتند تكيهشان بيشتر روى بيشترين عمل بود . با همديگر مسابقه مىگذاشتند ، او مىگفت مثلًا من شبانهروزى چند هزار ركعت نماز مىخوانم . ممكن است كسى دو ركعت نماز بخواند كه ارزشش بيشتر باشد از صدها هزار ركعتى كه شخص ديگر مىخواند . اين است كه در حديث آمده است كه خدا مىفرمايد : « لِيَبْلُوَكُمْ ايُّكُمْ أحْسَنُ عَمَلًا » و نفرموده : « أكْثَرُ عَمَلًا » ، چون « أحْسَنُ عَمَلًا » يعنى « اصْوَبُ عَمَلًا » آن كه جنبهء صواب بودنش بيشتر باشد .
حال چطور مىشود كه يك عمل از نظر صواب بودن و كيفيت ، يعنى از نظر روح و معنا و معرفت خدا و صداقت و اخلاص ، درجهاش بالا مىرود ؟
داستان عابد و مَلَك
اين حديث در اصول كافى است كه بعضى از ملائكه عابدى را در دامنهء كوهسارى مىديدند كه آنى از عبادت فارغ نيست . بعد آن ملائكه يا آن ملك بر غيب اين شخص يعنى بر آنچه كه ما مىگوييم نامهء عمل ، بر باطنش ، بر حقيقت كارش ، بر جزا و پاداش او اطلاع پيدا كرد ؛ ديد او جزا و پاداش بسيار اندكى دارد ، و تعجب كرد ؛ آدمى كه جز عبادت كارى ندارد چرا اينقدر پاداشش كم است ؟ ! از خداى متعال سؤال كرد : خدايا اين عابد چرا اينقدر پاداشش كم است ؟ به او وحى رسيد كه برو او را امتحان كن ، به اينكه به صورت يك انسان مجسم شو ، مدتى پيش او باش تا از نزديك او را بشناسى ، آنوقت ما جوابت را مىدهيم .
او به صورت يك انسان درآمد و رفت در نزديكى او ؛ او هم شروع كرد به عبادت كردن . مدتى با او همشكلى كرد تا كمكم با او انس گرفت و توانست باب سخن را با او باز كند . يك وقت اين ملك رو كرد به اين عابد ، نگاه كرد به آن دره و آن دشت كه خيلى سبز و خرم بود و سبزهء زيادى داشت و گفت : عجب جاى باصفايى است ، چه جاى خوبى است براى عبادت ! عابد جواب داد : بله ، چه جاى خوبى است ، ولى يك غصه هميشه در دل من هست و از اين غصه خيلى ناراحتم .