خلاف كردند شما مسؤول هستيد . بعد از آن ، آيهاى بود كه اهل ايمان را به توبهء نصوح ، توبهء بسيار خالص و غيرقابل بازگشت امر مىكرد .
آيهء بعدى اين است : يا ايُّهَا النَّبِىُّ جاهِدِ الْكُفّارَ وَ الْمُنافِقينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ . اين آيه در يك خصوصيت ، مختصّ به خود و منحصر به خود است و آن اين است كه آيهاى است مربوط به جهاد با منافقين . آيات مربوط به جهاد ، در غير اين آيه يا تحت عنوان كفار است و يا تحت عنوان مشركين و يا به نحوى تحت عنوان اهل كتاب است . اينگونه آيات در قرآن داريم : با مشركين بجنگ و جهاد كن ، با كفّار - كه يك معنى اعمّى دارد و شايد غالباً در مورد همان مشركين به كار مىرود - جهاد كن . در مورد اهل كتاب هم آيهاى در سورهء توبه هست . ولى در اين سوره آيهاى است كه حتى سبب سؤال مفسرين شده است كه مقصود چيست ، چون چيزى است كه به ظاهر با سيرهء پيغمبر موافق نيست . آيه اين است : اى پيامبر با كفار بجنگ ، و با منافقين هم ؛ يعنى در اينجا مخاطب تنها كفار نيستند بلكه منافقين هم در اينجا ضميمه شدهاند : با منافقين هم بجنگ . اين با اينكه نصّ آيهء قرآن است ، با سيرهء پيامبر جور درنمىآيد ؛ يعنى پيغمبر اكرم با منافقين زمان خودشان هرگز نجنگيدند . آيه مىفرمايد : اى پيامبر با كفار و با منافقين بجنگ ، در صورتى كه سيرهء پيغمبر اين نبوده است كه با منافقين بجنگند ، پس چطور مىشود اين را توجيه كرد ؟
بعضى از مفسرين در كلمهء « جاهِدْ » تصرف كردند ، گفتند : « جاهد » يعنى كوشش كن براى خنثىكردن فعاليت اينها ؛ مبارزه كن و مبارزه معنى اعمى دارد ؛ مبارزهء فكرى ، مبارزهء قلمى ، مبارزهء زبانى ، همهء اينها مبارزه است و پيغمبر در زمان خودش با منافقين نبرد به اصطلاح تبليغاتى ، نبرد فكرى و نبرد روانى داشت ، نبرد شمشيرى نداشت . پس به نظر اين گروه از مفسرين ، جهاد در اينجا به معناى نبرد كردن است و يك معنى اعم مراد است .
اما اين مطلبى است كه تا نوعى تصرف در ظاهر كلمه نشود نمىتوان به آن قائل شد . در آيات ديگر قرآن هر جا جهاد آمده ، درست است كه تنها به معناى مقاتله نيست و اعم است ، اما شامل مقاتله هم مىشود ؛ يعنى ما قبول مىكنيم كه جهاد در قرآن هر جا آمده ، اختصاص به نبرد در ميدان جنگ ندارد ، شامل مطلق مبارزهها مىشود ، اما فردى كه قطعاً شامل مىشود همان نبرد در ميدان جنگ است و نمىشود گفت شامل اقسام ديگر مىشود و شامل اين قسم نمىشود .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 470
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٧٠