تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 323

مساهمون:

ص٣٢٣
همان جا بود كه عمر آمد گفت : يا رسول اللَّه عبداللَّه بن ابى را بكش ، او كه منافق است ، خودت مىدانى كه منافق است . فرمود من اگر اين را بكشم بعد مردم خواهند گفت محمد اصحاب خودش را دارد مىكشد . يك وقت دستور داد حركت كنيد برويم . حالا هوا خيلى گرم است و هيچ وقت پيغمبر در آن ساعت دستور حركت نمىداد ، معمولًا صبر مىكردند شب بشود ، هوا خنك بشود . عده‌اى از بزرگان انصار ، سعد بن عُباده از اوس و حُصَيد بن حُضَير از خزرج ، آمدند و گفتند : يا رسول اللَّه شما هيچ گاه اين وقت حركت نمىكرديد ، چطور اين وقت ؟ فرمود مگر نشنيديد كه رفيقتان چه گفته است ؟ چه گفته يا رسول اللَّه ؟ چنين حرفى را زده . گفتند يا رسول اللَّه - به تعبير من - غلط كرده ، عزيز تو هستى ، ذليل اوست . فرمود به هر حال من بايد بروم . تا گفتند پيغمبر اكرم حركت كرد ، همه حركت كردند . آن روز را تا شب حركت كرد و توقف نكرد ، آن شب را هم تا صبح رفت و جز اوقات نماز توقف نمىكرد . فردايش هم باز آنقدر حركت كرد كه آفتاب تابيد . چنان اين مردها و مركبها ذلّه « 1 » شدند كه نوشته‌اند همين قدر كه دستور داد پايين بيايند هر كس كه پايين آمد [ نقش بر زمين شد . ] سيره نويس‌ها و همان اصحاب نقل كرده‌اند كه پيغمبر عمداً اين كار را كرد . فهميد كه الآن اين قضيه حرفش در ميان اصحاب بازگو مىشود ، او يك چيز مىگويد اين يك چيز مىگويد ، بسا هست او يك طرف را مىگيرد اين يك طرف را مىگيرد ، يك عده مىگويند عبداللَّه بن ابى چنين كارى كرده يك عده مىگويند او چنين كارى نكرده ، همينها بعد سبب لجبازىها و اختلاف مىشود . خواست به آنها مجال حرف زدن و فكر كردن در اين موضوع ندهد تا قضيه حل شود . حدود بيست و چهار ساعت يكسره حركت كرد تا رسيد به محلى كه باز هم به مدينه نزديك بود ، كه تا دستور داد پايين بياييد همين جور همه افتادند و هنوز سرشان به زمين نرسيده بود خوابشان برد . در همين حال بود كه اين سوره نازل شد و نظر زيد بن ارقم را تأييد كرد . از آن طرف ، عبداللَّه بن عبداللَّه بن ابى يعنى پسر همين عبداللَّه كه يك مرد مسلمان قوىّالايمانى بود آمد گفت : يا رسول اللَّه من شنيده‌ام پدرم چنين حرفى گفته
هامش
( 1 ) . [ بسيار خسته ]