تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥
افراد ذليل‌ترين را از مدينه اخراج خواهد كرد ( روح سخنش اين بود : پايم به مدينه برسد پيغمبر را از مدينه بيرون خواهم كرد ) ديديم كارش به جايى رسيد كه بچه‌اش اجازهء آمدن به مدينه را به او نمىداد . خيلى عجيب است ! اين كسى كه مىگفت پيغمبر را از مدينه بيرون مىكنم نزديكترين افرادش كه پسرش بود به او اجازه نمىداد كه وارد مدينه بشود ، گفت اگر بخواهى بىاجازه وارد بشوى مىكشمت . اگر پيغمبر اجازه بدهد داخل مدينه بشوى اجازه مىدهم و الّا من اجازهء داخل شدن به تو نمىدهم .

ترجمهء آيات

اذا جاءَكَ الْمُنافِقونَ قالوا نَشْهَدُ انَّكَ لَرَسولُ اللَّهِ آنگاه كه منافقان مىآيند پيش تو ، مىگويند از دل و جان شهادت مىدهيم كه تو پيامبر خدا هستى . قرآن مىگويد : وَ اللَّهُ يَعْلَمُ انَّكَ لَرَسولُهُ و خدا خود مىداند - يعنى اين شهادت خداست ، خدا خود شهادت مىدهد - كه تو پيامبر او هستى . اما در مقابلِ اينكه اينها شهادت مىدهند كه تو پيامبر خدا هستى خدا شهادت مىدهد كه اينها دروغ مىگويند : وَ اللَّهُ يَشْهَدُ انَّ الْمُنافِقينَ لَكاذِبونَ خدا هم شهادت مىدهد كه اينها در شهادت خودشان دروغ مىگويند . اتَّخَذوا ايْمانَهُمْ جُنَّةً فَصَدّوا عَنْ سَبيلِ اللَّهِ . قرآن يكى از نقشه‌هاى اينها را ذكر مىكند ، مىگويد با قسمهاى غلاظ و شداد خودشان مردم را مىفريبند . در ميان مردم افراد ساده‌ترى هستند . بعضى از افراد با اينكه قرائن و شواهد بر يك امرى دلالت مىكند و خيلى خوب هم دلالت مىكند ، همين قدر كه روبرو مىشوند با يك كسى كه مىبينند همين جور مرتب خودش را به زمين و آسمان مىزند قسم مىخورد ، تحت تأثير قرار مىگيرند ، مىگويند اين قسمها مىخورد . قرآن مىگويد قسمها بخورند ، شما چرا گول قسمهاى اينها را مىخوريد ؟ ! در جلسهء پيش نقل كرديم داستان حاطب بن ابى بلتعه و آن زنى كه حاطب وسيلهء او نامه‌اى براى مردم مكه فرستاده بود ، بعد پيغمبر اكرم باخبر شد و حضرت امير را با زبير و مقداد فرستاد كه برويد نامه را از او بگيريد . اين زن يك زن چرب‌زبانى بود . اولا گفت بياييد اثاثم را نگاه كنيد . نگاه كردند چيزى نبود . شروع كرد به قسم خوردن كه نامه كجا بود ، من يك زن بيچاره چه نامه‌اى از كسى مىبرم . زبير و مقداد گفتند لابد نامه‌اى نيست كه اين همه قسم مىخورد . حضرت امير فرمود چنين چيزى محال است ، اگر نبود