تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
ما فوق انسان است ، يعنى هر انسانى انسان بالقوه است ، و انسان بالفعل آن است كه آن ارزشهاى انسانى در او رشد و كمال پيدا كرده است . پس هدفْ آن ارزشهاى متعالى انسانى است . اين است كه انسان فداى ايمان مىشود ، فداى اخلاق مىشود و فداى ارزشهاى انسانى مىشود . بنابراين در زمينهء امر خدا و ارادهء خدا - كه امر خدا و ارادهء خدا هم چيزى جز سعادت بشريت نيست - ديگر حقى در مقابل آن پيدا نمىشود كه كسى بگويد من به دليل اينكه فقط يك انسان زيست‌شناسى هستم و يك سر و دو گوش دارم حقى دارم و اين حق من به هيچ وسيله‌اى قابل سلب نيست . خير ، چنين چيزى نيست ، حق مال تو نيست ، مال انسانيت است . تو تا در مسير انسانيت باشى ذيحق هستى ، از اين مسير كه خارج شدى حقى به هيچ چيز ندارى حتى به جان خودت . اين است كه قرآن مىگويد : « ما افاءَ اللَّهُ عَلى رَسولِهِ » آنچه را كه خدا برگرداند ؛ يعنى بىجهت پيش اينها بود . اصلًا مالكيت برايشان قائل نيست ، با كمال صراحت .

فىء به عموم مسلمين تعلق دارد

اينجا چون قانون را براى مسلمين بيان مىكند بعد مىفرمايد : « فَما اوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَ لا رِكابٍ » در اينجا اسب و شترى بر اينها نتاختيد ، يعنى چون جنگ نبوده غنيمت نيست « وَ لكِنَّ اللَّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلى مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَديرٌ » لكن خدا پيامبرانش را بر هر كس كه بخواهد مسلط مىكند و خدا بر هر چيزى قادر است . در آيهء اول با جملهء « فَما اوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَ لا رِكابٍ » به مسلمين گفت پس اينجا مسأله ، مسألهء غنيمت نيست كه به همان خصوص سربازها تعلق داشته باشد . « ما افاءَ اللَّهُ عَلى رَسولِهِ مِنْ اهْلِ الْقُرى فَلِلَّهِ » آنچه كه خدا فىء كرد از اهل قراء ، تعلق دارد به اللَّه . البته معلوم است كه اللَّه مصرف كننده نيست ؛ يعنى فىسبيل اللَّه . « لِلَّه » اينجا يعنى در راه خدا بايد مصرف شود ، به عنوان فىسبيل‌اللَّه بايد مصرف شود . به اصطلاح عنوان خاص است . « وَلِلرَّسولِ » و براى پيغمبر ، يعنى باز قسمتى از اين اختصاص به پيغمبر پيدا مىكند كه پيغمبر بر اساس آنچه كه خودش صلاح مىداند - يعنى صلاحديد شخصى پيغمبر - در هر موردى كه بخواهد ، مصرف مىكند . « وَ لِذِىالْقُرْبى » و براى ذوىالقربى . در اينجا حتى اهل تسنن هم اعتراف دارند كه مقصود از « ذوىالقربى »