تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
تعبيرِ راجع به علم خيلى عجيب است ! جملهء معروفى است كه پيغمبراكرم فرموده و مكرر از ايشان روايت شده و از اميرالمؤمنين با تعبيرات مختلف مكرر روايت شده ، كه خلاصهء همه آنها اين است : « الْحِكْمَةُ ضالَّةُ الْمُؤْمِنِ يَأْخُذُها ايْنَما وَجَدَها » حكمت - يعنى علم ، علمى كه محكم باشد ، يعنى علمى كه تخيل و واهى نباشد ، حقيقت و مطابق با واقع باشد ، علمِ درست - گمشدهء مؤمن است . مؤمن هر جا كه حكمت را پيدا كند گمشدهء خود را پيدا كرده « وَ لَوْ عِنْدَ مُشْرِكٍ » ولو نزد يك مشرك . « گمشده » يعنىچيزى كه مال من بوده و از دستم رفته است . انسان وقتى چيزى مال خودش باشد و از دستش رفته باشد و بعد جاى ديگر آن را ببيند ديگر معطّل نمىشود ، فوراً مىگيرد . « فَهُوَ احَقُّ بِها » . اينجا رابطهء دين و علم [ بيان شده است . ] امروز بحثى هست - فرنگيها طرح كرده‌اند - كه دين و علم با يكديگر تضاد دارند . پيغمبر درست عكس مطلب را مىگويد كه ايمان و علم با يكديگر آنچنان به اصطلاح همخانگى دارند كه اگر حكمت در غير خانهء ايمان باشد در خانهء خودش نيست :
اى برادر بر تو حكمت عاريه است * همچو نخّاسى كه دستش جاريه است
مىخواهد بگويد حكمت و علم اگر در جايى كه ايمان نيست وجود داشته باشد ، در جاى خودش نيست ، آنجا عاريه است ؛ خانه حكمت آنجاست كه ايمان باشد . پس ايمان و علم اين‌قدر با يكديگر توأم هستند . اين تعبير راجع به علم ، آن تعبير هم راجع به مال . در باب علم مىفرمايد : « الْحِكْمَةُ ضالَّةُ الْمُؤْمِنِ » ، در باب مال مىفرمايد : « ما افاءَ اللَّهُ عَلى رَسولِهِ » آن كه خدا برگرداند به پيغمبر ؛ يعنى اساساً بودنش در آنجا بىاساس بود .

ريشهء « حقوق بشر »

[ اخيراً ] به نام « حقوق بشر » حرفهاى مفت بىاساسى - كه درست فكر نكرده‌اند - مىگويند كه بشر فىحد ذاته قطع نظر از دين و مذهب حقوقى دارد . ( اينجا بايد گفت خدا پدر ماركسيستها را بيامرزد كه آنها اين حرفها را به‌كلى نفى كرده‌اند . ) مىگوييم منشأ اين حقوق چيست ؟ چرا بشر چنين حقوقى دارد ؟ اين حقوق را چه كسى قرار داده و از كجاست ؟ چرا بشر چنين حقوقى دارد و اسب اين حقوق را ندارد ؟ آيا طرحى در عالم هست كه چه براى چيست ؟ يعنى آيا در باطن عالم يك پيوستگى در كار است و آن اين است كه اگر انسانى در عالم خلق شده و مواهبى به نام