مىشود ؛ چهار قسمت ميان سربازها - همانهايى كه در جنگ شركت داشتهاند - تقسيم مىشود و يك قسمت اختصاص به پيغمبر پيدا مىكند كه خمس است و مصرفش همان مصرف خمسى است كه ما مىدانيم ( وَاعْلَموا انَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَىْءٍ فَانَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ و لِلرَّسولِ و لِذِىالْقُرْبى ) « 1 » .
و اما فىء . فىء عبارت است از اموالى كه از كافر حربى به دست مىآيد ولى بدون آنكه زور شمشير در كار باشد ؛ يعنى دشمن به شكل ديگرى ، مثلًا به واسطهء رعب و ترسش ، از آنجا رفته است . اين را اصطلاحاً « فىء » مىگويند . در فىء ، سربازان شركت ندارند و در واقع - به تعبيرى كه بعد عرض مىكنيم كه خود قرآن تا آخر سوره اين موضوع را بيان كرده - به يك معنا به همهء مسلمين تعلق مىگيرد ؛ چگونه ؟ اولًا اينجا كلمهء « فىء » تعبير فوقالعادهاى است . فىء يعنى رجوع . چيزى كه رفته و بازگشته ، حالت بازگشتش را « فىء » مىگويند . سايه را تا وقتى كه آفتاب رو به بلندى است ( تا ظهر ) كه به تدريج سايه كوچك مىشود ، « ظل » مىگويند ، از آن به بعد كه باز سايه برمىگردد و رو به درازى مىرود آن را « فىء » مىگويند . قرآن مالى را كه از كافر حربى گرفته مىشود اسمش را مىگذارد « فىء » يعنى آن كه به جاى اصلى خودش برگشته است ؛ يعنى او را غاصب مىشمارد .
با فلسفهء قرآن مطلب كامل و روشن است ؛ چون هرچه هست از آنِ خداست ، همه چيز مال خداست و خدا در اين عالم بشر را براى مقصدى خلق كرده است كه آن مقصد توحيد است و استفاده از سفرهء الهى آن قدر براى انسان جايز است كه با هدف صاحب اصلى موافق و هماهنگ باشد . از نظر اسلام كسى كه كافر باللهالعظيم است مالك حقيقى نيست ؛ در واقع آنچه را كه مىخورد مثل كسى است كه از نظر قانونى مال غصبى را دارد مىخورد . اين مال وقتى كه به مسلم برمىگردد « فىء » است .
دو تعبير مشابه
اينجا من دو تعبير دارم ، يكى از قرآن يكى از حديث ؛ خيلى جالب است ! اين تعبير ( فىء ) از قرآن و راجع به مال است ، يك تعبير هم از حديث راجع به علم داريم . آن
هامش
( 1 ) . انفال / 41 .