تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 708

مساهمون:

ص٧٠٨
او حرف مىزند . دست او كه حركت مىكند او نيست كه دستش را حركت مىدهد ، اين خداست كه دست او را حركت مىدهد . مفهوم آن حديثى است كه شيعه و سنى نقل كرده‌اند : « لايَزالُ الْعَبْدُ يَتَقَرَّبُ الَىَّ بِالنَّوافِلِ حَتّى اذا احْبَبْتُهُ ، فَاذا احْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذى يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذى يُبْصِرُ بِها وَ يَدَهُ الَّذى يَبْطِشُ بِها » « 1 » بنده قدم به قدم به من نزديك مىشود تا آنجا كه مورد محبت و عنايت من قرار مىگيرد . به آن مرحله كه رسيد منم چشم او كه مىبيند و منم گوش او كه مىشنود و منم دست او كه دراز مىشود ؛ يعنى اويى ديگر در كار نيست . بنابراين شما بايد بدانيد كه با خدا بيعت كرده‌ايد نه با كس ديگر ، پس وفاى به چنين بيعتى وفاى به بيعت با خداست و نقض چنين بيعتى نقض بيعت با خداست . حال از اين چه نتيجه‌گيرى مىشود ؟ در بيعت با بشر دو طرف است ، يعنى هر دو طرف سود و زيان دارند ، سودى اگر باشد مال دو طرف است ، زيانى هم باشد مال دو طرف است . وقتى كه شخصى با يك نفر ديگر بيعت مىكند بر خلافت ، بر حكومت و امثال اينها ، آن كسى كه بيعت مىگيرد ، از تابعين خودش سود مىبرد و در مقابل ، متعهد است به اينها سود برساند . اما اگر انسان با خدا بيعت كند ، آن كه سود نمىخواهد و بىنياز از سود است خداست و آن كه صددرصد سود مىبرد بنده است . نتيجه اين است كه اگر بيعت را نقض كند آن كه صددرصد ضرر مىبرد باز بنده است نه خدا . لهذا مىفرمايد - چون طرف بيعت خداست - « فَمَنْ نَكَثَ » پس هر كسى كه اين بيعت را نكث كند و بشكند آيا به ضرر دو طرف است يا به ضرر يك طرف ؟ به ضرر يك طرف . آن طرف همانطور كه از نفعش بىنياز است ، از ضررش هم بىنياز است . « فَمَنْ نَكَثَ فَانَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ وَ مَنْ اوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ » اما اگر كسى نقض بيعت نكند و به پيمان خودش باقى بماند خدا اجر عظيم به او مىدهد . اجرى كه در مقياس الهى عظيم باشد ديگر براى ما قابل توصيف نيست . اين آيات نشان مىدهد كه در همان خلال سفر حديبيه نازل شده است ، يعنى قبل از اين بوده كه حضرت به مدينه برگردند ، لهذا دارد كه « سَيَقولُ لَكَ الُمخَلَّفونَ مِنَ الْاعْرابِ شَغَلَتْنا امْوالُنا وَ اهْلونا » . وقتى كه پيغمبر اكرم براى سفر به مكه و به عنوان سفر حج از مدينه بيرون آمدند و در حدود هزار و دويست يا هزار و چهارصد نفر
هامش
( 1 ) . اصول كافى ، ج 4 / ص 53 و بحارالانوار ، ج 87 / ص 31 ، با اختلاف در عبارت .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 708 | مرتضى مطهرى