مىخواهد ) كيست كه به خدا قرضالحسنه بدهد ؟ همان قرضالحسنهاى كه ما به مردم مىدهيم خدا دست خودش را آورده جلو : بندگان من ! من هم از شما قرضالحسنه مىخواهم ، به من قرضالحسنه بدهيد ، يعنى به مردم كه قرضالحسنه مىدهيد به من هم قرضالحسنه بدهيد .
« وَ تُوَقِّروهُ » و براى اينكه عظمت او را در روح خودتان درك كنيد ، [ براى اينكه ] تعظيم كنيد او را ، يعنى عظمت او را درك و فهم كنيد . « تُعَزِّروهُ » آن يارىِ عملى است ، كارى كه بايد در عمل بكنيد اسمش يارى خداوند است ، « تُوَقِّروهُ » يعنى جلال و عظمت او را دريابيد و درك كنيد .
« وَ تُسَبِّحوهُ » دركتان برسد به آنجا كه بفهميد هر چه كه درك مىكنيد باز او را آنچنان كه بايست درك نمىكنيد ، باز او منزه است از آنچه كه شما درك مىكنيد ، يعنى برتر و والاتر است .
در آيات اول سورهء « مدّثّر » اين طور مىخوانيم : « يا ايُّهَا الْمُدَّثِّرُ . قُمْ فَأَنْذِرْ » . اين « فَأَنْذِرْ » همين « بَشيراً وَ نَذيراً » در اينجاست . « وَ رَبَّكَ فَكَبِّرْ » پروردگار خودت را تكبير بگو و تعظيم كن ؛ اين همان « تُوَقِّروهُ » در اينجاست ؛ يعنى كبريائى و عظمت و جلال او را به مردم بشناسان و بنمايان . آنگاه « وَ تُسَبِّحوهُ » . هميشه معرفت انسان [ از خدا ] آن وقت معرفت است كه شناختِ مقرون به تسبيح و تنزيه باشد يعنى مقرون به اظهار عجز باشد ، كه خدايا من تو را هر چه كه بشناسم آخرش آن شناختن باز لايق من است ، حد من است نه آنچنان كه تو هستى ؛ چنانكه پيغمبر اكرم فرمود : « لا احْصى ثَناءً عَلَيْكَ انْتَ كَما اثْنَيْتَ عَلى نَفْسِك » « 1 » خدايا من نمىتوانم ستايش تو را به پايان برسانم ، آنچنان تو را ستايش كنم كه تو شايستهء آن هستى ، تو آنچنانى كه خود خود را مىشناسى ، تو آنچنانى كه خود خود را ثنا مىگويى .
« وَ تُسَبِّحوهُ بُكْرَةً وَ اصيلًا » هر بامدادان و هر شامگاهان او را تسبيح كنيد ، كه همين نماز است . نماز ما تسبيح و تكبير صبحگاهان و شامگاهان است . دومرتبه آيه وارد همان داستان حديبيه و بيعتالرضوان مىشود و در واقع دنبالهء « انّا ارْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذيراً » است ، يعنى در اين آيه ( انَّ الَّذينَ يُبايِعونَكَ انَّما يُبايِعونَ اللَّهَ ) در واقع توصيف پيغمبر است نه توصيف مؤمنين . آيهاى كه بعد خواهيم خواند : « اذْ
هامش
( 1 ) . مصباح الشريعة با تصحيح سيد جلالالدين محدث ، ص 51 .