اهْلونا » گرفتاريهاى ما و گرفتاريهاى زن و بچه نگذاشت ما بياييم و الّا ما مايل بوديم بياييم . خودشان مىدانند كه مايل بودن كافى نيست ، اگر مايل بوديد مىخواستيد بياييد . مىخواهند گناهشان را تضعيف كنند . « فَاسْتَغْفِرْ لَنا » درست است ، كار بدى كرديم ولى چه بايد كرد ، زن و بچه مانع مىشود ، تو براى ما استغفار كن ، يعنى در مقام عذرخواهى بر مىآيند كه ما توبه كرديم . قرآن مىگويد هر دو مورد را دروغ مىگويند ، هم اينكه زن و بچه مانعمان شد ( علت اين نبود ؛ حقيقت اين بود كه اينها اعتقاد داشتند كه شما سالم بر نمىگرديد ، به اين دليل نيامدند ، اگر مىدانستند شما سالم برمىگرديد همراه شما مىآمدند ) و هم اينكه مىگويند استغفار كن . واقعاً از كار خودشان پشيمان نشدهاند ، اينها منافقاند ، « يَقولونَ بِالْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ فى قُلوبِهِمْ » به زبان چيزى مىآورند كه در دلشان وجود ندارد ، يعنى اين طلب مغفرتشان هم دروغ است . پس برويم روى حقيقت . حقيقت مطلب اين است كه اينها فكرشان اين بود كه شما سالم بر نمىگرديد . بگو خدا را چه فكر كردهاى ؟ پس خدا چيست ؟ بگو اگر خدا پشتيبان كسى باشد در هر شرايطى سالم برمىگردد ، اگر نباشد نه ، خدا اگر مىخواست شما را در خانه هم از بين ببرد در خانه از بين برده بود . « قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ لَكُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً انْ ارادَ بِكُمْ ضَرّاً أَوْ ارادَ بِكُمْ نَفْعاً » يعنى ما به اين اسباب و وسائل تكيه نداريم ، ما تكيهمان به خداست . اگر خدا بخواهد به شما نفعى برساند يا بخواهد به شما ضررى بزند مگر چيزى مىتواند مانع بشود ؟ ! يعنى تكيهء ما به خدا بود . « بَلْ كانَ اللَّهُ بِما تَعْمَلونَ خَبيراً » خدا خودش آگاه است كه واقعيت چه بود ، يعنى خدا خودش مىداند كه اينهايى كه شما مىگوييد دروغ است ، « شَغَلَتْنا امْوالُنا وَ اهْلونا » دروغ است ، « فَاسْتَغْفِرْ لَنا » دروغ است . « بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ يَنْقَلِبَ الرَّسولُ وَ الْمُؤْمِنونَ الى اهْليهِمْ ابَداً » حقيقت اين است كه شما گمان مىبرديد كه پيغمبر و مؤمنين هرگز روى زن و بچهشان را نخواهند ديد « وَ زُيِّنَ ذلِكَ فى قُلوبِكُمْ » و اين فكر در دل شما خيلى هم جلوه داده شده بود ، يعنى از اين قضيه متأثر هم نبوديد ، خوشحال هم بوديد كه ديگر رفتند و كارشان تمام شد . « وَ ظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ » و گمان بد برديد « وَ كُنْتُمْ قَوْماً بوراً » و شما مردمى بوديد بور .
كلمهء « بور » در فارسى هم به كار مىرود و ظاهراً آنچه ما در فارسى به كار مىبريم ريشهء عربى دارد . ما وقتى مىگوييم فلان كس بور شد ، مقصودمان اين است كه مشتش باز شد و خجل و شرمنده گرديد ؛ مثل اينكه كسى حرفى مىزند ، بعد
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 710
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٧١٠