همراهشان بودند ايشان عنايت داشتند كه جمعيت زيادى همراهشان باشند ، و خيلى از قبايل عرب را كه تازه مسلمان شده بودند يا اظهار اسلام مىكردند يا لااقل خودشان را همپيمان پيغمبر نشان مىدادند دعوت كردند كه با ما بياييد ، آنهايى كه در اطراف مدينه بودند ، قبيلهء غِفار ، قبيلهء مُزَينه ، قبيلهء اشجع و . . . نيامدند . علتش اين بود كه اينها همه مىگفتند كه اين سفر سفر خطرناكى است ، محال است كه پيغمبر برود و برگردد ؛ و چون قضيهء حديبيه بعد از جنگ احد و بعد از جنگ احزاب بود كه در جنگ احد كفار آمده بودند در نزديك مدينه با مسلمين جنگيده بودند ( بالأخره ضربت بزرگى به مسلمين زدند ؛ هفتاد نفر كشتن به مقياس آن روز خيلى كار بود ) و بعد از آن جنگ احزاب رخ داده بود كه اصلًا مسلمين را در محاصره قرار دادند ، تمام اين مردمِ ديگر قضاوتشان اين بود كه اينها تا ديروز در محاصرهء دشمن بودند و دشمن اينها را در خانهء خودشان محاصره كرده بود ، حالا مىتوانند بروند در خانهء دشمن ؟ ! نزديك آنجا كه بروند يك نفر اينها سالم برنمىگردد . تعبير قرآن اين است كه : « ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ يَنْقَلِبَ الرَّسولُ وَ الْمُؤْمِنونَ الى اهْليهِمْ ابَداً » گمانشان اين بود كه پيغمبر و مؤمنين ، ديگر به خاندانشان بر نمىگردند ، اينها رفتند كه ديگر برگردند ! حرفشان اين بود . قرآن مىگويد حالا كه شما سالم از اينجا برگشتيد اينها شروع مىكنند از آن عذرهاى خاص [ آوردن كه ] ما مىخواستيم بياييم ولى متأسفانه گرفتاريها مانع شد .
« سَيَقولُ لَكَ الُمخَلَّفونَ مِنَ الْاعْرابِ » . قرآن نمىگويد آنهايى كه شما مىخواستيد بيايند ، [ بلكه مىگويد ] آنهايى كه شما در واقع نبرديد ، يعنى آنهايى كه شايستهء آمدن هم نبودند ، مخلّف و « رها شده » بودند . كلمهء « اعراب » هم هميشه در مقام تحقير گفته مىشود . در فارسى وقتى ما مىگوييم « اعراب » يعنى عربها ، ولى در اصطلاح قديم كه اصطلاح قرآن هم بر آن است « اعراب » يعنى باديهنشينهاى عرب . شهرنشينها و مثقّفها « 1 » و چيز فهمهايشان را « اعراب » نمىگفتند ، بدويها را « اعراب » مىگفتند .
عذرتراشى اعراب «
سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرابِ
» يعنى عن قريبٍ كه به مدينه برگرديد آنهايى كه با خود نبرديد خواهند آمد ، مشغول عذرتراشى مىشوند و مىگويند : « شَغَلَتْنا امْوالُنا وَ
هامش
( 1 ) . [ با فرهنگها ]