( ايمان ، خودش اعتقاد است ) ، فكر و روحتان تحول پيدا كند ، حياتتان حيات ايمانى بشود .
خدا را يارى كردن «
وَ تُعَزِّروهُ » و خدا را نصرت و يارى كنيد . اين از آن مهمترين و زيباترين تعبيرات قرآن است ، و در اهميت دادن به بشر است : اى بشر به يارى خدايت برخيز . خيلى در آن استعطاف و اظهار مهربانى است ، و خيلى هم مقام است براى بشر . كأنّه ( البته اين تعبير رسا نيست ) : « اى بشر بيا تا جهان را باهم بسازيم » . براى اينكه به يارى خداى خودتان برخيزيد . البته اين در معنا و در واقع برمىگردد به يارى خود انسان ، آدم خودش را يارى مىكند ، جهان را هم كه مىسازد براى خودش مىسازد نه براى خدا ، ولى تعبير چنين تعبيرى است يعنى اينقدر در آن اشفاق و استعطاف خوابيده است كه حد ندارد .
اين را ما مكرر گفتهايم كه فرق بين خدا به نحوى كه انبيا براى بشر معرفى مىكنند و خدا آن گونه كه فيلسوفان معرفى مىكنند ( فيلسوفانى كه متأثر از اسلام نيستند مثل فيلسوفان قديم يونان ) اين است كه خدايى كه يك فيلسوف مثل ارسطو يا افلاطون معرفى مىكند موجودى است كه رابطهاش با عالَم فقط اين است كه عالم را خلق كرده و صانع عالم است ، اما خدا آن گونه كه انبيا به بشر معرفى مىكنند خيلى به انسان نزديك است و در حال داد و ستد با انسان است : اين را بده و آن را بگير ، به من مهر بورز به تو مهر مىورزم ، مرا دوست داشته باش من تو را دوست دارم ، ما و تو با همديگر يكى هستيم . كأنّه خويشاوندى را به خويشاوندى معرفى مىكند . « براى اينكه به خداى خودتان و پيامبرش ايمان بياوريد و براى اينكه به يارى خداى خودتان برخيزيد » .
بعضى گفتهاند « وَ تُعَزِّروهُ » به پيغمبر برمىگردد ، ولى مفسرين جواب دادهاند به قرينهء « تُسَبِّحوهُ » نمىتواند به پيغمبر برگردد . « وَ تُعَزِّروهُ » به يارى خداى خودتان برخيزيد .
اين تعبير در آيات ديگر قرآن هم هست : « انْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ » « 1 » اگر خداى خودتان را يارى كنيد او هم شما را يارى مىكند . يا در جاى ديگر مىفرمايد : « مَنْ ذَا الَّذى يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً » « 2 » ( خيلى عجيب است ! خدا آمده از ما قرضالحسنه
هامش
( 1 ) . محمد / 7 .
( 2 ) . حديد / 11 .