مهمى را مىخواهم با شما در ميان بگذارم « 1 » .
تا حضرت اين را اعلام كردند « 2 » عدهء زيادى جمع شدند ؛ اكابر و اصاغر ، زن و مرد جمع شدند ؛ بعد حضرت فرمود : ايها الناس ! اگر من سخنى به شما بگويم ، از من مىپذيريد ، باور مىكنيد ؟ همه گفتند : ما از تو جز راستى نشنيدهايم . فرمود : اگر به شما اطلاع بدهم كه در پشت اين كوهها سپاه جرّارى هست كه آهنگ شهر شما را دارند و تصميم گرفتهاند بيايند شهر شما را غارت كنند افرادتان را بكشند پس آماده و مهيا بشويد ، باور مىكنيد ؟ همه گفتند : البته باور مىكنيم ، ما از تو سخن خلاف نشنيدهايم . تا اين اقرار را از اينها گرفت اين جمله را فرمود : « فَانّى نَذيرٌ لَكُمْ بَيْنَ يَدَىْ عَذابٍ شَديدٍ » پس من شما را انذار مىكنم كه در جلوى شما عذاب بسيار شديد دردناكى هست ، اما نه فقط در اين دنيا ، اگر همين راهى را كه الآن داريد مىرويد ادامه بدهيد ، در جلوى شما عذاب بسيار شديدى هست . اين جمله خيلى تكان دهنده بود . ابولهب فرياد زد كه تو براى چنين حرفى ما را به اينجا آوردهاى ؟ ! . . . و رفت .
پيغمبر گواه بر مردم و مبشر و منذر و دعوت كنندهء مردم است . در آن آيه ، بعد مىفرمايد : « وَ داعِياً الَى اللَّهِ بِاذْنِهِ وَ سِراجاً مُنيراً » « 3 » ( دعوت كنندهء مردم است به سوى خدا به اذن حق ، و چراغى است روشن براى مردم ) . از اين شهادت و از اين تبشير و از اين انذار چه تحول و تغييرى در مردم پيدا بشود ؟ اينجا خطاب از پيغمبر كه مخاطب بود [ بر مىگردد و ] خود مردم [ مخاطب ] مىشوند ، كأ نّه مردم در اينجا سؤال مىكنند : خدايا تو پيغمبر را شاهد و مبشر و نذير و منذر فرستادى ، كه ما چه بكنيم ؟ « لِتُؤْمِنوا بِاللَّهِ وَ رَسولِهِ » كه ايمان بياوريد ، ايمان پيدا كنيد به خدا و پيامبر خدا
هامش
( 1 ) . بديهى است كه در آن زمان وسائل امروزى نبوده كه با راديو و تلويزيون اعلام كنند ، اگر كسى از خبر مهمى اطلاع پيدا مىكرد مىرفت در آن نقطه - ظاهراً بالاى همين كوه صفا ( تپهء صفا ) - مىايستاد و فرياد مىكرد : ايها الناس جمع بشويد ، خبر مهم ، و همه جمع مىشدند .
( 2 ) . تا آن زمان سابقه نداشت كه ايشان چنين كارى كرده باشند و شنيدهايد كه ايشان قبل از دورهء رسالت به نام « محمد امين » معروف و خيلى با وقار و سكينت بودند .
( 3 ) . احزاب / 46 .