تبشير و انذار ، شئون ديگر مقام رسالت «
وَ مُبَشِّراً وَ نَذيراً » . شأن ديگر تبشير است و شأن ديگر انذار . هميشه پيغمبران مردم را در حال حركت و در جريان مىبينند ، يعنى انسان خواه ناخواه اينطور است .
انسان هيچ وقت ساكن نيست ، هميشه در حركت است ، منتها در چه راهى و به كدام سو در حركت است ؟ پيامبران مبشّر و منذر هستند ، يعنى راه را ارائه مىدهند و بشارت و نويد مىدهند كه اگر از اين راه به روى به چه فتح و سعادت و كمالى نائل مىشوى و اگر از آن راه و آن راه به روى به چه بدبختى و شقاوتى نائل مىشوى .
حديثى هست كه پيغمبر اكرم با اصحاب نشسته بودند ، چند خط از نقطهاى به نقطهاى رسم كردند ، بعد اشاره به خط وسط كه خط راست بود كردند و فرمودند : اين راه من است ( صراط مستقيم ) و بقيهء راهها راههاى من نيست ؛ يعنى انسان هميشه در حال حركت است ، منتها يك وقت راه راست را به سوى مقصد در پيش مىگيرد و يك وقت از راههاى كج مىرود ، و پيغمبران آمدهاند كه مبشر به راه راست باشند .
اينجا عمل خاصى از پيغمبر اكرم صورت گرفته كه مسئلهء مبشر بودن و منذر بودن پيغمبر را خيلى خوب مجسم مىكند ، مخصوصاً منذر بودن . در سالهاى اول بعثت رسول اكرم بعد از نزول آيهء « وَ أَنْذِرْ عَشيرَتَكَ الْاقْرَبين » « 1 » ( خويشاوندان نزديك را بايد انذار كنى ) دو واقعه رخ داده است ، يكى انذار نزديكان خيلى نزديك ، يعنى بنىهاشم و بنىعبدالمطّلب كه اين در خانهء خود حضرت صورت گرفته ، كه عدهاى را - كه 39 يا 40 نفر بودند ، عموهاى حضرت ، عموزادگان ، عمهزادگان ، اينهايى كه خيلى نزديك بودند - دعوت كردند ؛ آن داستان معروف كه اميرالمؤمنين طفل بودند و [ پيغمبر اكرم ] دستور دادند كه آبگوشتى براى اينها بپزند و ايشان آماده كردند ، و بعد ابولهب چه گفت و . . .
يك جريان ديگر هست كه انذار اقربينِ كمى از اينها دور تر است - كه بعد از آن واقعه صورت گرفته - يعنى همهء قريش ، چون همهء قريش اقرباى پيغمبر بودند . خود پيغمبر از قبيلهء قريش بود يعنى بنىهاشم تيرهاى از قريش بودند . پيغمبر اكرم رفتند بالاى يكى از كوههاى اطراف مكه و فرياد كردند : ايها الناس جمع شويد ، مطلب
هامش
( 1 ) . شعراء / 214 .