سورهء احزاب هم با همين عبارت و اضافهاى وجود دارد . آنجا مىفرمايد : «
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً »
« 1 » اى پيامبر ، ما تو را فرستادهايم گواه بر مردم و گواه بر امت .
كلمهء « شاهد »
« شاهد » و « شهيد » معنى حضور را مىدهد . در زبان عربى به « گواه » از آن جهت « شاهد » مىگويند كه كسى حق دارد در مورد واقعهاى گواهى بدهد كه در آن واقعه حاضر باشد ؛ يعنى انسان در مورد واقعهاى كه در آن حضور دارد و آن را احساس مىكند و بالعيان مىبيند حق دارد شهادت بدهد . اين مسألهاى است در باب « قضاء » ( قضاوت ) ؛ مىگويند شهادت به علم جايز نيست ، شهادت به عين و به حس جايز است ؛ يعنى اگر شما چيزى را يقين داريد و شك نداريد ولى نديدهايد ، مثلًا يقين داريد العياذ باللَّه زيد همسايهء شما شراب مىخورد ، از صد احتمال يك احتمال هم نمىدهيد كه شراب نخورد ، يعنى هيچ احتمال اينكه بتوانيد توجيه هم بكنيد نمىدهيد ، يقين داريد شراب مىخورد اما به چشم خودتان نديدهايد ، يقين داريد كه فلان مرد و زن زنا كردهاند ولى به چشم خود نديدهايد ، حق نداريد كه اين را شهادت بدهيد بگوييد فلانى زنا كرده يا فلانى شراب خورده است ؛ و اگر شهادت بدهيد و قاضى از شما بپرسد كه اين را كه تو شهادت مىدهى ديدهاى يا نديدهاى ، و شما بگوييد من نديدهام ولى يقين دارم ، اگر شما عادلترين عادلهاى عالم هم باشيد ، اعدل عدول هم باشيد ، سلمان فارسى هم باشيد قاضى حق ندارد بر اين گونه شهادت ترتيب اثر بدهد . حديثى هست ، حضرت صادق عليه السلام فرمودند ( با دستشان اشاره كردند ) : « عَلى مِثْلِ ضَوْءِ الشَّمْس » مثل اينكه نور خورشيد را مىبينى ، فقط اگر اينطور باشد شهادت بده ، غير از اين نه . به همين جهت براى آنچه كه ما در فارسى مىگوييم « گواه » در زبان عربى كلمهء « شاهد » به كار مىبرند ، يعنى حاضر ، يعنى آن كسى كه حاضر واقعه بوده نه آن كسى كه عالم به واقعه است ، چون غايب از واقعه هم گاهى عالم به واقعه مىشود ، ولى علم به واقعه عن غيابٍ كافى نيست ، حضور در آن واقعه و شهود آن لازم است .
هامش
( 1 )
. احزاب / 45 .