آمد كند و هر چه كند پيدا نكرد ؛ شمال و جنوب و مشرق و مغرب ، چند روز كارش اين بود ، بعد شمال شرقى و جنوب غربى و همهء جهات . مدتى اين بيچاره زحمت كشيد چيزى پيدا نكرد . دومرتبه رفت در مسجد و دعا و فرياد ، تا بار ديگر خوابنما شد ، همان شخص به خوابش آمد ؛ به او گفت اين چه ارائهاى بود كه به ما كردى ؟ ! ما كه هر چه گشتيم پيدا نكرديم ! گفت چكار كردى ؟ گفت من رفتم آنجا ايستادم تير به كمان كردم ، يك دفعه از اين طرف پرتاب كردم ، يك دفعه از آن طرف . گفت ما كى به تو گفتيم تير را به قوّت بكش و پرتاب كن ؟ ما گفتيم تير را به كمان بگذار هر جا خودش افتاد . روز بعد رفت و تير را به كمان كرد و هيچ نكشيد ، رهايش كرد ، همان جا جلوى پايش افتاد ، زير پاى خودش را كند و گنج را پيدا كرد .
شخصى بود در مشهد به نام آقاى آقا شيخ مجتبى قزوينى ، مىگفت ما اين داستان را در مثنوى خوانديم ، به مرحوم ميرزاى كرمانشاهى ( معروف است ؛ مرد عارف و با حالى بوده در مشهد ؛ منبر هم مىرفته ) رسيدم و گفتم : آقاى ميرزا ، اين ملا در اين شعر چه مىخواهد بگويد ؟ اين داستان هدفش چيست ؟ فقط يك جمله در جواب من گفت : « وَ فى انْفُسِكُمْ افَلا تُبْصِرون » . مىخواهد بگويد مطلب در خودت است ، كجا اين طرف و آن طرف مىروى ؟ !
اين خودش يك منطقى است در قرآن كه « وَ فى انْفُسِكُمْ » . بزرگترين آيتهاى الهى در جان و روح آدمى است ، يا بگوييم بزرگترين آئينههاى الهى خود انسان است و لهذا در اينجا كلمهء « ايقان » به كار رفته . آنجا « 1 » فرمود : « وَ فِى الْارْضِ اياتٌ لِلْموقِنين . وَ فى انْفُسِكُمْ » ؛ در اينجا هم مىفرمايد : « وَ فى خَلْقِكُمْ وَ ما يَبُثُّ مِنْ دابَّةٍ اياتٌ لِقَوْمٍ يوقِنونَ » براى مردمى كه به يقين مىرسند ؛ يعنى اين يك چيزى است كه انسان را به مرحلهء يقين مىرساند . مقصود از « مرحلهء يقين » چيست ؟ ايمان مطلق مثل ايمان از پشت پردههاست ؛ ايمان داريم كه در پشت پردهها چيزى هست ؛ ولى يقين آن مرحلهاى است كه يا شهود است يا مثل شهود ، يعنى ديگر پردهها برداشته شده است ( لَوْ كُشِفَ الْغِطاءُ ما ازْدَدْتُ يَقيناً ) « 2 » . انسان يك موجود ملكوتى است ؛ اگر انسان خودش را آنچنان كه هست بشناسد ، به عالم ملكوت آشنا شده و عالم ملكوت را شناخته
هامش
( 1 ) . ذاريات / 20 و 21 .
( 2 ) . شرح نهجالبلاغه ابن ابى الحديد ( چاپ مصر ) ، ج 10 / ص 142 .