تكيه دارد براى همين است ، يعنى مىخواهد يك نفر موحد عالَم را آنچنان مطالعه كند كه يك آدم باسواد كتابى را مطالعه مىكند ، از آن ، معنى و مقصود بفهمد ؛ لذا تعبير به « كتاب » مىشود ؛ عالم كتاب حق تعالى است و اين تعبيرى بوده كه از قديم به كار مىبردند . محمود شبسترى مىگويد :
به نزد آن كه جانش در تجلّاست * همه عالم كتاب حق تعالى است
اساساً تعبيرات خود قرآن از اين مطلب حكايت مىكند . در آن شعر منسوب به اميرالمؤمنين كه مىفرمايد :
دَواؤُكَ فيكَ وَ ما تَشْعُرُ * وَ داؤُك مِنْكَ وَ ما تُبْصِرُ
أَتَزْعَمُ انَّكَ جِرْمٌ صَغيرٌ * وَ فيكَ انْطَوَى الْعالَمُ الْاكْبَرُ
منظورم اين شعر سوم است :
وَ انْتَ الْكِتابُ الْمُبينُ الَّذى * بِاحْرُفِهِ يَظْهَرُ الْمُضْمَرُ « 1 »
تو آن كتاب آشكار هستى كه با حروف آن ، معانى پنهان آشكار مىشود ؛ يعنى اى انسان تو يك كتابى هستى كه حروف و كلماتى كه در آن هست رازها را نشان مىدهد . قرآن ، هم آيات خود را مىگويد « آيه » و هم به كوه و دريا و خورشيد و ماه و ستاره و خلقت انسان مىگويد « آيه » . چرا قرآن كلمهاى را انتخاب كرده است كه آن را همانطور كه دربارهء جملههايى از قرآن تعبير مىكند و مجموعى از جملههاى قرآن را « آيه » مىگويد ، دستگاهى از دستگاههاى آفرينش را هم « آيه » مىگويد ؟
مىخواهد بگويد اين هم كتاب خداست ، آن هم كتاب خداست . همين طور كه اين ، حروف و الفاظى است داراى معانى ، آنها هم حروف و الفاظى هستند داراى معانى ، پس كوشش كنيد كه به معناى آنها پى ببريد . يك شعرى هست كه در كتب فلسفه ذكر مىكنند ، خطاب به خداوند مىگويد :
الْكُلُّ عِبارَةٌ وَ انْتَ الْمَعْنى * يا مَنْ هُوَ لِلْقُلوبِ مِغْناطيسُ
همهء ما به منزلهء عبارت و لفظ هستيم و معنى تويى ، اى كسى كه مغناطيس قلبها هستى .
معنى معانى ، آن كه از همهء معنيها معنىتر است خود خداوند متعال است . چرا به
هامش
( 1 ) . ديوان خطى اميرالمؤمنين ، ص 35 ( به جاى كلمهء « أتزعم » كلمهء « وَ تَحْسَبُ » است ) .