لفظى است . وجود لفظى در جايى لازم است كه وجود عينى مخفى و پنهان است ، اما آنجا كه خود وجود عينى در آنجاست [ نيازى به وجود لفظى نيست ، ] مثل آن كارمند ادارى كه در محل كار خود اسم خودش را نوشته ، فرض كنيد كه « احمد حسينى » .
[ نبايد گفت كه او ] بايد بنويسد : « اين شخص احمد حسينى است » . [ وجود عينى او حكايت ] « 1 » مىكند از وجود لفظى . آنجا كه وحى دارد بر پيغمبر نازل مىشود و پيغمبر دارد وحى را لمس مىكند مثل آنجاست كه كسى پشت دستگاه تلگراف نشسته و آن دارد همين طور حرف مىزند ؛ ديگر آنجا لازم نيست [ دستگاه ] بگويد : « اين بىسيم است ، با تو حرف مىزند » . بديهى است كه دارد حرف مىزند . آنجا ديگر « اين » نمىخواهد . اين خودش حرف زدن است ؛ خودِ حرف را دارد تلقى مىكند . اين است كه اينجا ديگر تقديرى نمىخواهد ، همان خودش است . « تَنْزيلُ الْكِتابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزيزِ الْحَكيمِ » . اين تنزيل ، خودش همان وجود عينى تنزيل هم هست نه [ فقط ] وجود لفظى .
كلمهء « تنزيل » فرود آمدن تدريجى را مىگويند ، يعنى يك چيزى از يك مقام عالى فوقانى به يك مقام پايينتر بيايد و تدريجاً هم بيايد نه دفعتاً . . . « 2 » « تَنْزيلُ الْكِتابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزيزِ الْحَكيمِ » از مقام ذاتِ اللَّه عزيز غالب حكيم دارد فرو مىريزد . زبان وحى با زبان مكالمهء دو تا انسان فرق مىكند . اين تقديرهايى كه ما مىگيريم به قياس گرفتن با حرفزدنهاى دو تا انسان است . بنابراين هيچ تقديرى نمىخواهد . انسان وقتى حالت وحى را مجسم كند كه پيغمبر اكرم چگونه [ به سوى آن ] كشيده مىشد [ مطلب برايش روشن مىشود . ] آنچنان از درون خودش به سوى وحى كشيده مىشد كه در بعضى از اوقاتِ وحى همين طور لَخت مىافتاد و در زمستان سرد عرق مىكرد . در آن آيهء قرآن مىخوانيم كه « انّا سَنُلْقى عَلَيْكَ قَوْلًا ثَقيلًا » « 3 » ما عنقريب سخن سنگينى به تو القا خواهيم كرد .
بنابراين « حم . تَنْزيلُ الْكِتابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزيزِ الْحَكيمِ » اين همان خودش فرود آمدن وحى است و بيان كردن اينكه وحى دارد فرود مىآيد ، از يك مقام عالى و بالا ؛ اللَّهِ عزيز حكيم دارد وحى مىريزد ، [ وحى دارد ] نزول مىكند ، پايين مىآيد بر قلب تو
هامش
( 1 ) 1 و 2 . [ چند ثانيه از بيانات استاد شهيد روى نوار ضبط نشده است ] .
( 2 )
( 3 ) 3 . مزّمّل / 5 .