اى پيغمبر . اين نكته را مفسرين غالباً گفتهاند كه هر جا كه اين حروف مقطّعه در قرآن آمده است ، پشت سرش به مناسبت ، ذكر قرآن و نزول قرآن و وحى شده ؛ يعنى اين خودش نشان مىدهد كه يك رابطهاى هست ميان اين حروف و بيان خود قرآن . تا مىگويد « حم » ، « الم » ، « الر » ، « يس » ، « طه » ، كأنّه [ مىگويد ] ما مىخواهيم يك چيزى دربارهء قرآن بگوييم .
«
إِنَّ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لَآياتٍ لِلْمُؤْمِنِينَ
» همانا ، تحقيقاً در آسمانها و زمين آيتها و علامتها و اشارهها براى مؤمنين است .
ايمان به غيب ، اساس دعوت پيامبران
اساس دعوت پيغمبران عبور دادن مردم از به اصطلاح شهادت است به غيب ولى از راه شهادت . البته كلمهء « عبور دادن » اسباب اشتباه نشود . يكى از كارها و اساسىترين كارهاى انبيا كه زيربناى همهء كارهاى ديگرشان است عبارت است از ايجاد ايمان به غيب ( الَّذينَ يُؤْمِنونَ بِالْغَيْب ) « 1 » . بشر با همان حواس حيوانى خودش عالم را مىبيند ، همانطور كه حيوانات هم مىبينند ؛ رنگها را ما مىبينيم ، حيوانها هم مىبينند با اختلافهايى كه ميان انسانها و حيوانها در ديدن رنگها هست . بعضى رنگها را بعضى حيوانات نمىبينند ، انسان مىبيند . باز حيواناتى هستند كه ممكن است بعضى رنگها را به شكلى ببينند كه ما نمىبينيم . بعضى صداها را حيوانات مىشنوند و ما نمىشنويم و به عكس ؛ ولى به هر حال ديدن اين عالم به اين صورت كه الآن ما داريم مىبينيم يك چيزى است كه انسان و غير انسان همه مىبينند و اين اسمش مىشود « شهادت » . پيغمبران براى اين آمدهاند كه انسانها را مؤمن به غيب بكنند ، يعنى غير از اين آشكار و بيان و ظاهر ، نهانى هم هست ، همهء هستى و وجود در همانچه كه شما به چشم مىبينيد و لمس مىكنيد ، در محسوس و ملموس خلاصه نمىشود ، بلكه اساس عالم در غيب است ، اين شهادت يك ظهورى است از غيب . از چه راه [ مؤمن كنند ؟ ] آيا از راه طرد كردن شهادت ؟ بگويند اين را رها كنيد تا به غيب برسيد ؟ يا نه ، خود عالم شهادت آيه است ، نشانه است ، علامت است براى عالم غيب ؛ يعنى ما از همين عالم شهادت به عالم غيب پى مىبريم . اين است كه در تعبير
هامش
( 1 ) . بقره / 3 .