تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 616

مساهمون:

ص٦١٦
خاصيت ] مال اين است ، اين قوه در خود اين است . اين نظام ، نظام قطعى و واقعى است نه نظام ظاهرى و خيالى كه ما خيال مىكنيم اثر مال اينهاست . واقعاً اثر مال اينهاست اما اينها در اثر داشتن استقلال ندارند ؛ يعنى عالم به همهء نظامش الآن متكى به مشيت الهى است ؛ يعنى اين مشيت الهى است كه به اين عالم نظام و اثر داده است . « استقلال ندارد » معنايش اين است . اين جور نيست كه چه خدا بخواهد و چه نخواهد اثر دارد . اگر خدا بخواهد نباشد ، ديگر نيست ، اگر خدا بخواهد اثر نداشته باشد ديگر اثر ندارد . در داستانهايى نظير داستان ابراهيم عليه السلام اثر تعليمى و تربيتى خوارق عادات كه به وسيلهء پيغمبران بروز مىكند تنها اين نيست كه دليلى بر اثبات نبوت باشد ، ضمناً دليلى بر توحيد هم هست ، يعنى خدا به آتش اثر داده ؛ راست است ، آتش مىسوزاند ؛ اما براى اينكه ما بفهميم مطلب از اين قرار نيست كه خدا چه بخواهد چه نخواهد آتش مىسوزاند ، مىبينيم داستان ابراهيمى پيش مىآيد و ابراهيم را مىاندازند در آتش ، اينجا ديگر آتش نمىسوزاند . اين خودش براى ما اين درس است كه آتش مىسوزاند ولى در سوختن خودش استقلال ندارد . اگر امر خدا برسد به آتش كه اى آتش نسوزان ، آتش هم ديگر نمىسوزاند .

اعتقاد مشركين دربارهء شفاعت

اعتقاد مشركين به شفاعت ، ناشى از تفويض بود ، تفويض به همان معنا كه عرض كرديم ، يعنى ديگر عجالتاً كار از دست خدا بيرون است ، دست [ بتها ] است . در نظر آنها عالم نسبت به خدا مثل ساعت بود نسبت به ساعت‌ساز . به يك ارباب انواعى اعتقاد داشتند و به يك بتهايى و به يك ارواحى كه مثلًا با اين بتها ارتباط دارند ، و البته اينها در خيلى قديم بوده ، در اين زمانها همان پوسته‌اش باقى مانده بوده و آن مقدارها نبوده . اين بود كه اينها مىگفتند ما ديگر كار زيادى به خدا نداريم ، كار اساسىمان با اينهاست ؛ مثل اينكه در ادارات گاهى اين فكر وجود دارد ( در آنجا درست هم هست ) ، انسان مىگويد كار دست اين كارمندان جزء است . يك كسى مىرود از آن بالابالاها شروع مىكند ، او هم يك دستور مىدهد ، دستور اكيد هم مىدهد ولى چون كار دست كارمند جزء است او هر طورى كه دل خودش مىخواهد تمام مىكند . دستور را او داده ولى چون شكل اجرا دست اين است ، اين
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 616 | مرتضى مطهرى