[ مىتوان گفت ] ( البته اين تعبير را الآن ما به كار نمىبريم ولى اگر هم بگوييم درست است ) : « اگر خدا بخواهد و فردايى باشد » . يك وقت مىگوييم « اگر خدا بخواهد و ما تا فردا زنده باشيم » اين خيلى عادى است . حال اگر بگوييم « اگر خدا بخواهد و فردايى باشد » برخى مىگويند اين ديگر خدا بخواهد ندارد ، فردا كه هست ، حال ممكن است ما در فردا نباشيم ولى فردا كه به هر حال هست . اما با اين منطقِ قرآن همين را هم شما اگر اين طور بگوييد باز درست گفتهايد : « اگر خدا بخواهد و فردايى باشد » يعنى فردا بودن فردا هم به مشيت الهى است . درست است ، من يقين دارم فردا خواهد آمد از باب اينكه يقين دارم مشيت الهى اين است كه فردايى باشد .
ما لايق چنين تعبيرى نيستيم چون حد ما پايينتر از اين است كه دربارهء ما اينچنين تعبير كنند ، ولى خدا پيغمبرش را تأديب كرد : براى كارى آمدند خدمت رسول اكرم . سؤالى كردند ، جوابش را خواستند . چون جوابش را از وحى بايد بگيرد فرمود : فردا به شما مىگويم . با اينكه به قول مولوى جان او هيچ وقت از « انشاءاللَّه » جدا نيست و او هرگز از خدا غافل نيست ولى از اين ادب غافل ماند كه بگويد : « فردا اگر خدا بخواهد » . طرف ، خود پيغمبر است . از رعايت اين ادب غافل ماند كه بگويد :
« فردا اگر خدا بخواهد جواب شما را مىدهم » . چهل روز وحى الهى از او حبس شد كه ظاهراً بر پيغمبر اكرم در همهء عمر هيچ وقت به اندازهء اين چهل روز سخت نگذشت ، يعنى هر دقيقهاش براى او روزها بود ، نه از اين جنبه كه به ديگران قول داده و به قولش نمىتواند عمل كند ، بلكه از اين جنبه كه عنايت الهى از او گرفته شده . اگر آن عنايت نبود ، او براى خودش نبودش از بودش بهتر بود . بعد از چهل روز وحى الهى آمد و به او گفت : « وَ لا تَقولَنَّ لِشَىْءٍ انّى فاعِلٌ ذلِكَ غَداً . الّا انْ يَشاءَ اللَّهُ » « 1 » هرگز دربارهء چيزى نگو فردا چنين مىكنم مگر اينكه بگويى « اگر خدا بخواهد » .
اين « اگر خدا بخواهد » ى كه يك مسلمان حتى در مورد قطعىترين مسائل مىگويد ، نه به نشان ترديد است . بعضى خيال مىكنند اين به نشان ترديد است ، اين را كه گفتند علامت ترديد است ، يك مسلمان همواره مردد است ، نمىداند فلان كار را مىكند يا نمىكند ، اگر خدا بخواهد انجام مىدهد اگر نه ، نه . اين ، نشان ترديد نيست ، نشان توحيد است ؛ يعنى يك نفر مسلمان مىخواهد بگويد قطعىترين كارها
هامش
( 1 ) . كهف / 23 و 24 .