هم بسته به مشيت الهى است و مستقل نيست . هيچ چيزى در عالم ، در دنيا و آخرت ، به صورت جبرى و قطعى و قهرى ، چه خدا بخواهد چه نخواهد ، وقوع پيدا نمىكند .
قبول داريم خيلى حوادث ، قطعى و به يك اصطلاح جبرى است و حتماً واقع مىشود ، ولى جبر و قطعيت خودش را از مشيت الهى گرفته ، چون يقين داريم مشيت الهى دگرگون نمىشود ؛ نه اينكه آن حادثه جبريت و قطعيت خودش را دارد ، خواه مشيت الهى در پشتش باشد خواه نباشد . اين است معناى اعتقاد به « امر بين امرين » در نظام تكوين ، نه فقط در نظام تشريع .
عقيدهء جبر و عقيدهء تفويض
عدهاى تفويضى بودند و عدهاى جبرى . عدهء جبرى معتقد بودند به اينكه هيچ چيزى در عالم اثر ندارد ، اصلًا اسباب و مسبّبات يك نمايش دروغين نظير خيمهشب بازى است ، اسباب و مسبباتى نيست ، هيچ چيزى در دنيا شرط هيچ چيزى نيست ، مشيت الهى مستقيماً روى حوادث دخالت دارد ، بنابراين دوا هيچ اثر ندارد ، بود و نبودش علىالسويه است .
عقيدهء دوم اين است كه نه ، خدا عالم را خلق كرده است و به اشياء خاصيت و اثر داده ، ديگر بعد كه خاصيت و اثر داده اينها خاصيت و اثر خودشان را دارند و به مشيت الهى ارتباط ندارد . خدا فقط خالق عالم بود ، مثل بنّا كه خانهاى را ساخت يا ساعتساز كه ساعتى را مىسازد ، بعد كه ساعت را ساخت [ آيا ] گردش ساعت به اختيار ساعتساز است كه اراده كند بگردد اراده نكند نه ؟ خير ، بعد كه ساعت را ساخت ، او بخواهد آن كار مىكند نخواهد هم كار مىكند ، اگر ساعتساز آنجا باشد تو سرش بزند بگويد اى ساعت كار نكن ، ساعت ديگر به حرف او گوش نمىدهد ، كار خودش را مىكند [ و مىگويد ] تو نقشت فقط ساختن بود و بس ، ساختى ، ديگر كار تو تمام شد . اين عقيده هم غلط است .
امر بين امرين در نظام تكوين
اعتقاد به امر بين امرين در نظام تكوين اين است كه نظام علل و معلولات و اسباب و مسببات ، نظام حقيقى و واقعى است نه ظاهرى و دروغ . واقعاً دوا اثر دارد ، واقعاً ميكروب اثر مىبخشد ، واقعاً برق اثر دارد ، واقعاً مغناطيس كشش دارد ، اصلًا [ اين