قائل باشيم . ] مخصوصاً تكرار مىكنم : ما هر دو را بايد بدانيم ، هم آن [ شفاعتى ] كه نيست ، تا يك وقت از راهى وارد نشويم كه غير از اينكه كار بىفايدهاى كردهايم گناهى هم مرتكب شدهايم ، و هم آن كه هست ، چون واقعاً هست و ما بايد هر چيزى را آنچنان كه هست بدانيم . ما در بارهء هر يك از اولياى حق ، پيغمبر اكرم ، اميرالمؤمنين ، حضرت زهرا ، حضرت امام حسين و هر كس ديگر - و بلكه هر كاملترى نسبت به ناقصتر از خودش مىتواند شفيع باشد - خيال نكنيم كه اين رفتن به سوى شفيع فرار از درِ خانهء خداست ! اگر بخواهد به شكل فرار از درِ خانهء خدا باشد رفتن به سوى شفيع ، رفتن به سوى جهنم است . اگر گفتيد من نماز نمىخوانم به جايش كار ديگرى براى امام حسين مىكنم ، امام حسين به چيزى راضى مىشود خدا به چيز ديگر ، نه خدا را شناختهايد نه امام حسين را . امام حسين آن كسى است كه در خطبهء روزهاى اولش فرمود : « رِضَى اللَّهِ رِضانا اهْلَ الْبَيْت » . اصلًا امام حسين اگر رضايى غير از رضاى خدا داشته باشد كه امام نيست . پيغمبر اگر از خودش دكّانى مستقل داشته باشد ، چيزى بخواهد غير از آنچه كه خدا مىخواهد ، به چيزى خشنود باشد غير از آنچه كه خدا [ به آن ] خشنود است ، او نمىتواند پيغمبر باشد . بنابراين محال و ممتنع است كه آنچه خدا به آن راضى است از طاعات و عبادات ، امام حسين كارى به آنها نداشته باشد ، آنچه كه خدا [ از آن ] ناراضى است ، از گناهان ، معصيتها ، شرابخواريها ، دروغگوييها ، غيبتها ، باز امام حسين نسبت به اينها حساسيتى نداشته باشد ؛ در مقابل ، امام حسين حساسيت داشته باشد نسبت به مسائل مربوط به شخص خودش و هر كسى كه در مسائل مربوط به شخص او كارى كرده باشد . چنين كسى نه خدا را شناخته است و نه امام حسين را ، و اگر انسان به اين شكل درِ خانهء امام حسين برود اولين كسى كه او را طرد مىكند خود امام حسين است .
اگر اين جور بود پس بايد اميرالمؤمنين وقتى كه مردمى رفتند به در خانهء او - آن طور كه مورخين نقل كردهاند ، و چنين چيزى بوده است - و گفتند « انْتَ انْتَ » تو همان خودش هستى ؛ پيدا كرديم ، خودش است ، خداست ( بالاخره به درِ خانهء على آمدند ، چه از اين بهتر ! آمدند درِ خانهء على و گفتند اساساً خودتى ، خدا خود تو هستى ) بايد على بگويد اينها به درِ خانهء من آمدهاند ، من نبايد اينها را از درِ خانهام رد كنم ! ولى فوراً از اسب پياده مىشود ، مىافتد سجده مىكند به علامت خضوع و بندگى [ كه ] من بندهاى از بندگان خدا هستم . بعد هم اينها را شديد تهديد مىكند كه
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 619
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٦١٩