تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 596

مساهمون:

ص٥٩٦
اين منطق آمده است كه « وَ مَكَروا مَكْراً وَ مَكَرْنا مَكْراً » « 1 » آنها مكرى به كار بردند ، ما هم مكرى به كار برديم و مكر آنها را از بين برديم . قرآن كه تعبير « مكر » مىكند ، چون همين طور كه آنها از راه پنهان وارد مىشوند ، از يك راه پنهان هم مىخورند . در آن تعبير آمده است : « وَمَكَروا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَاللَّهُ خَيْرُالْماكِرين » « 2 » چون همين طور كه آنها از راه مخفى وارد مىشوند ، خدا از راه مخفىتر نقشهء آنها را نقش بر آب مىكند . اين است كه در يك آيهء ديگر دارد كه « فَالَّذينَ كَفَروا هُمُ الْمَكيدونَ » « 3 » . به هر حال اين مطلب به عبارتهاى مختلف در قرآن آمده : با خدا كه نمىشود مكر كرد ، خدا را كه نمىشود فريب داد ! در اول سورهء بقره راجع به منافقين داريم كه « يُخادِعونَ اللَّهَ وَالَّذينَ امَنوا وَما يَخْدَعونَ الّا انْفُسَهُمْ وَ ما يَشْعُرونَ » « 4 » . اول كلمهء « مخادعه » مىآورد ، آنجا در مقامْ برآمدن است : منافقين در مقام فريب خدا و مؤمنين برمىآيند و نمىدانند كه اينها خودشان را دارند فريب مىدهند ( و اين خيلى عجيب است كه آدم خودش خودش را فريب بدهد ! ) يعنى وقتى خوب توجه كنند مىبينند تمام اين نقشه‌هاى فريبى كه به كار برده بودند براى اينكه طرف را از بين ببرند عليه خودشان تمام شد ، پس كأنّه از اول خواسته‌اند خودشان را فريب بدهند . به قول حافظ :
بازى چرخ بشكندش بيضه در كلاه * زيرا كه عِرض شعبده با اهل راز كرد
خواست با روزگار مكر كند « بازى چرخ بشكندش بيضه در كلاه » . حال « امْ ابْرَموا امْراً فَانّا مُبْرِمونَ » يا « وَ مَكَروا مَكْراً وَ مَكَرْنا مَكْراً » « 5 » معنايش اين است كه « بازى
هامش
( 1 ) . نمل / 50 . ( 2 ) . آل عمران / 54 . ( 3 ) . طور / 42 . ( 4 ) . بقره / 9 . ( 5 ) . نمل / 50 .