مىگفتند چرا بتها را پرستش مىكنيد ، مىگفتند به اعتبار اينكه مثل و مثال و تمثيل فرشتگان هستند . فرشتگان را چرا مىپرستيد ؟ چون دختران خدا هستند ، بچههاى خدا هستند . [ پرستش ] بچهء خدا مگر اشكالى دارد ؟ ! آقازاده را مردم احترام مىكنند ، خدازاده را نبايد احترام كرد ؟ هر احترامى كه به آقا مردم مىكنند مىگويند به آقازاده هم بايد همان قدر احترام كرد . خوب ، هر كارى كه در مورد خدا بايد انجام داد در مورد خدازاده هم بايد انجام داد .
پس اين يك مقدمه كه اين فكر فرزند داشتن خدا ريشهاى در بتپرستىهاى عرب جاهليت هم داشته است .
دو نظريه دربارهء « پرستش »
مطلبى كه [ متمم اين مقدمه است ] اين است كه در مسئلهء « پرستش » دو طرز تفكر مختلف در دنيا وجود دارد . يكى اين است كه پرستش بشر از پرستش سنگ و چوب و رئيس قبيله و حتى مار و مور و بت و ستاره و ماه و خورشيد و دريا و كوه و فرشته و پيغمبر شروع شده تا ارباب انواع مختلف ، تا مىرسد به پرستش خدا .
بسيارى از فرنگيها ، اغلب اينهايى كه تاريخ اديان مىنويسند اين طور مىنويسند كه پرستش در بشر ابتدا از پرستش همين بت يا پدر خانواده ( رئيس خانواده ) شروع شد ، و از كوچكها شروع شد ، از خداى خانواده رسيد به خداى قبيله ، از خداى قبيله رسيد به خداى مملكت مثلًا ، بعد خداى منطقه ، بعد خداى زمين ، خداى آسمان ، خداى آسمانها ، بعد چند خدا ؛ بشر اين سير تصاعدى را انجام داد تا در آخرين مرحله رسيد به خداى يگانه .
قرآن هميشه عكس مطلب را مىگويد . قرآن مىگويد اول پرستش خداى يگانه بوده ، انحراف از پرستش خداى يگانه منجر به بتپرستىها شده است . اين ، دو نوع تاريخ دينِ بر ضد يكديگر است . در ميان فرنگيها هم عدهاى [ همين نظريه را دارند . ] شايد اولين كسى كه اين مكتب را به وجود آورد يك آلمانى به نام ماكسمولر است - و نظريهاش معروف است - و بعد افراد ديگرى هم تابع اين نظريه شدند . آنها هم فعلًا اين نظر قرآن را قبول كردهاند كه اول توحيد بوده و بعد بتپرستى . توحيد مولود بتپرستى نيست ، يعنى توحيد متولّد شده و تكامل يافتهء بتپرستى نيست ، بلكه بتپرستى صورت انحرافى خداپرستى است . قرآن كه از