حقيقت ، غذاى روح انسان
ساختمان اصلى روح و فكر و عقل انسان حقيقتجو و حقيقتخواه آفريده شده ؛ يعنى حقيقت ، راستى ، واقعيت ، درستى ، غذاى روح انسان است ، آن طور كه علف و جو غذاى مناسب اسب است و آن طور كه گوشت غذاى سگ يا گربه است . حق ، حقيقت ، كشف واقعيت آن طور كه هست ، غذاى روح انسان است . بنابراين اگر روح انسان سالم باشد وقتى كه مواجه با حقيقت مىشود ، از رسيدن به حق و حقيقت بايد لذت ببرد يا رنج ؟ بايد لذت ببرد . حق در ذائقهء انسان بايد شيرين باشد يا تلخ ؟ بايد شيرين باشد . ولى ما الآن مثلى داريم ، مىگوييم : « الْحَقُّ مُرٌّ » حق تلخ است ، و حال آنكه حق نبايد تلخ باشد ، حق هميشه بايد شيرين باشد . ما حقجو آفريده شدهايم .
اين [ مَثل ] معنايش اين است كه ما دنبال حق نيستيم ، دنبال خودخواهى و منفعتخواهىهاى خودمان هستيم ، به حقيقت كارى نداريم . ولى ما فعلًا اين طور هستيم ، فطرت ما اين طور نيست . پس اگر ما به اين حالت درآمديم كه « الْحَقُّ مُرٌّ » شديم ، حق برايمان تلخ شد ، قطعاً بايد بدانيم كه ما بيمار و مريضيم و سخت هم بيمار و مريض هستيم . قرآن روى اين مطلب كه افراد اين بيمارى را پيدا كنند و آن فطرت سالم الهى را از دست بدهند و « الْحَقُّ مُرٌّ » يا « الْحَقُّ مَكْروهٌ » بشوند ، در بسيارى از آيات تكيه كرده است و از آن جمله اين [ آيه ] است كه معنايش اين است كه تو مريضى ، تو ذائقهات را از دست دادهاى ، تو شيرين را تلخ احساس مىكنى ؛ مثل بسيارى از بيماريها كه در اثر يك نوع بيمارى ، غذايى كه در ذائقهء ديگران مطبوع است براى بيمار نامطبوع است ، در ذائقه ديگران شيرين است براى او تلخ و مهوّع است .
به كار بردن مكرها براى مبارزه با پيغمبر
در آيهء بعد كه امروز خوانديم : «
أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً فَإِنَّا مُبْرِمُونَ
» مطلبى علاوه و در واقع روبنايى براى آن زيربنا بيان مىكند . تا اينجا همينقدر بيان كرد كه اينها رسيدهاند به جايى كه حق و حقيقت برايشان مكروه و تلخ شده است . خوب ، اين يك بيمارى است . يك وقت هست كه انسان فقط همان بيمارى را دارد ، و يك وقت هست كه بر اساس آن بيمارى يك تأسيسى هم مىكند ، يك كارى هم بر اساس همان بيمارى انجام مىدهد .