يكى از امورى كه مىگويند از مظاهر سبقت رحمت الهى بر غضب الهى است يعنى نشانهء اين است كه هميشه لطف و رحمت بر غضب و قهر پيشى دارد اين است :
اگر انسان در مرحلهء نيت طالب خير و حقيقت باشد ولى جدى باشد ، جدّاً طالب خير و حقيقتى باشد ، يعنى قصد داشته باشد كار خيرى را انجام بدهد ، بعد در عمل موفق نشود ، آيا چنين كسى عنداللَّه مأجور است يا مأجور نيست ؟ بله ، خداوند به چنين كسى با اينكه توفيق اين عمل را پيدا نكرده است به موجب همين قصد و نيت اجر و پاداش مىدهد . ولى اگر كسى قصد معصيتى را بكند ، نيت يك شرى را در دل داشته باشد و بعد مانعى پيدا بشود كه آن كار صورت نگيرد ، مثلًا قصد داشت كه برود شهادت دروغ بدهد ولى رفت و احتياجى به او پيدا نشد و بالاخره در عمل ، او شهادت دروغ نداد ، آيا براى او گناه يك شهادت دروغ نوشته مىشود ؟ نه ، چون نيت به مرحلهء عمل نيامده . اين ، تفضّل الهى است . در كار خير ، نيت به مرحلهء عمل هم كه نيايد ، فضل الهى براى او ثواب و اجر مىنويسد « 1 » .
حال ، اينها حق را دشمن مىدارند . خود اين ، بيمارى خيلى بدى است . بدتر از اين ، اين است كه بر اساس اين دشمنى و مكروه شمردن حق و حقيقت تأسيسات عملى و كارهايى هم كرده باشند ، يعنى فعاليتهايى بر همين اساس انجام بگيرد . قرآن بعد از اينكه مىفرمايد : « وَ لكِنَّ اكْثَرَكُمْ لِلْحَقِّ كارِهونَ » بيشترين شما حق را مكروه مىشماريد ، مىفرمايد : « امْ ابْرَموا امْراً فَانّا مُبْرِمونَ » مسئله تنها كراهت داشتن و تنفر داشتن از حق نيست ؛ بالاتر ، اينها ابرامها كردند .
لغت « ابرام »
ابتدا لغت « ابرام » را توضيح بدهم ، بعد عرض بكنم كه مقصود چيست ، آن طور كه مفسرين گفتهاند . « ابرام » نقطهء مقابل « نقض » است . الآن هم در فارسى مىگوييم
هامش
( 1 ) . يكى از حضار : « لَها ما كَسَبَتْ و عَلَيْها مَا اكْتَسَبَتْ » .
استاد : درست است : « لَها ما كَسَبَتْ وَ عَلَيْها مَا اكْتَسَبَتْ » . « له » را در كارهاى خير و نفع مىگويند ، « عليه » را در كارهاى ضرر . در كار « له » « كَسَبَ » گفته ، آنچه كسب كند ولو اينكه از روى قصد هم نباشد ، ولى در كار شر ، آن وقتى عليه او نوشته مىشود كه آن كار را [ انجام داده باشد . ] البته آن ، مسئلهء ديگرى است ولى هر دو يك ريشه دارد كه انسان از روى قصد و توجه و آگاهى كامل آن را انجام داده باشد .