« نقض و ابرام » . وقتى كه چيزهايى مثل پنبه و پشم را با ريسيدن محكم مىكنند اين را مىگويند « ابرام » ؛ يعنى وقتى مادهء شُلِ پهنِ از همديگر جدا را تاب دادند و به يكديگر پيچيدند و در نتيجه اين رشتههاى نازك پنبه يا پشم يا موى به صورت يك نخ محكم درآمد ، اين [ عمل ] را مىگويند « ابرام » . پس در لغت « ابرام » دو مفهوم گنجانيده شده است كه يكى معلول ديگرى است : يكى اينكه آن رشتههاى نازك را به هم پيچيدند ؛ دوم اينكه در اثر اين پيچيده شدن به هم يك شىء محكم به وجود آمد . « نقض » درست نقطهء مقابل اين است يعنى يك امر پيچيدهشدهء محكم شده را باز كردن و شُل كردن ، كه در مَثَلى در قرآن آمده است : « كَالَّتى نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ انْكاثاً » « 1 » قرآن كسانى را كه كار درستى مىكنند و بعد كارى مىكنند كه تمام كارهاى گذشتهشان را باطل مىكند و اثر كارهاى گذشته را از بين مىبرد مثل مىزند به آن زن نادانى كه ضربالمثل بوده ؛ كارگر تا غروب استخدام مىكرد ولى مثلًا بايد دو نفر استخدام كند چهار نفر استخدام مىكرد . از صبح تا ظهر پنبهها يا پشمهايى مىرشت و به صورت نخ درمىآورد ، ظهر كه مىشد مىديد كار تمام شده ، پول هم بايد به اينها بدهد ، چطور نصف روز اينها را بيكار بگذارد ؟ ! بيكار كه نمىشود ، براى اينكه بيكار نمانند مىگفت اينها را از نو باز كنيد . زحمتى را كه كشيده بود از بين مىبرد . اين را مىگويند نقض : نَقَضَتْ غَزْلَها .
پس « نقض » نقطهء مقابل « ابرام » است . « امْ ابْرَموا امْراً » . قرآن اينجا مىخواهد بفرمايد كه اينها يك ابرامها و محكم كارىها ، به هم رشتنها و رشتههاى نازك را با يكديگر بافتن و محكم كردن ، يك چنين كارهايى هم كردهاند . مفسرين گفتهاند - و درست گفتهاند - مقصود اين است كه اينها يك سلسله نقشهها و مكرها و كيدهايى هم براى مبارزه با پيغمبر و قرآن به كار بردند . مسئله تنها اين نيست كه [ حق ] را دوست ندارند ؛ نه ، مىنشينند دور همديگر ، فعاليت مىكنند ، نقشه مىكشند ، تجهيزات جمع مىكنند ، پول جمع مىكنند ، افراد جمع مىكنند ، هزار كار مىكنند .
پس تنها مسئلهء كراهت نيست ، ابرامى هم اينجا هست . قرآن هم فوراً تهديد مىكند :
« فَانّا مُبْرِمونَ » آنها اگر بلد هستند ما كه خدا هستيم بالاترش را بلد هستيم . در قرآن
هامش
( 1 ) . نحل / 92 .