آن لذت مىبرد ، كه در يك آيهء ديگر در سورهء « الم سجده » خوانديم : « فَلاتَعْلَمُ نَفْسٌ ما اخْفِىَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ اعْيُن » « 1 » كسى نمىداند ، هيچ نفسى نمىداند كه چه چيزها كه مايهء روشنايى چشمهاست در آنجا پنهان است ، يعنى امكان ندارد انسان در اين دنيا بفهمد . اگر يك جنين در رحم مىتواند لذات و آلام اين دنيا را درك كند ، يك انسان دنيايى هم مىتواند لذات و آلام آن جهان را درك كند . پس غير از اينكه تعبيرى بيان كنند و بعد بگويند مطلب بالاتر از اين حرفهاست [ راه ديگرى نيست . ] حديث نبوى است كه : « وَ فيهِ ما لا عَيْنٌ رَأَتْ وَ لا اذُنٌ سَمِعَتْ وَ لا خَطَرَتْ عَلى قَلْبِ بَشَرٍ » يعنى آنجا چيزهايى است كه نمونهاش را نه چشمى ديده و نه گوشى شنيده و نه به قلب بشرى خطور كرده است .
« وَ انْتُمْ فيها خالِدون » . عبارت ، اول مغايَب بود ( يُطافُ عَلَيْهِمْ بِصِحافٍ مِنْ ذَهَبٍ ) .
قبلش هم خطاب بود ( ادْخُلُوا الْجَنَّةَ وارد بهشت بشويد شما و همسرانتان ) . يك مرتبه آهنگ كلام از خطاب به غيبت مىآيد ؛ يعنى اول ، كلام به اين صورت است كه مخاطب خود بهشتىها هستند ، بعد يك دفعه مثل اينكه با ديگرى سخن گفته مىشود ، كأنّه مىگويد مردم ديگر بدانيد كه اوضاع از چه قرار است ، يُطافُ عَلَيْهِمْ بِصِحافٍ مِنْ ذَهَب ، كأنّه ما داريم براى ديگران توصيف مىكنيم ، آنها كه در آن هستند و مىدانند ، براى ديگران داريم مىگوييم ، دومرتبه خطاب به آنها مىفرمايد : « وَ انْتُمْ فيها خالِدون » . بالاترين لذت روحى همين است كه خطاب به آنها برسد كه شما براى ابد در اينجا هستيد . « وَ تِلْكَ الْجَنَّةُ الَّتى اورِثْتُموها بِما كُنْتُمْ تَعْمَلون » بعد كه اعلام جاويد ماندن را از طرف خداى صادق به آنها مىدهند - كه اين مژده يك مژدهاى است كه اگر در آنجا مرگى وجود مىداشت هر كسى از همان مژده قالب تهى مىكرد وقتى به آنها مىگفتند : « وَ انْتُمْ فيها خالِدون » - آنوقت علت و دليلش را ذكر مىكنند ؛ يعنى ما اينجا قرعه نكشيديم كه يك عده را بياوريم بهشت و يك عده را ببريم جهنم ، محصولِ دار تكليف و دنياى شماست . « تِلْكَ الْجَنَّةُ الَّتى اورِثْتُموها » آن « 2 » همان بهشتى است كه شما وارثش هستيد ، وارث اين بهشت هستيد به موجب اعمال خودتان ( بِما كُنْتُمْ تَعْمَلون ) . تكيه به اعمال مىشود : اين اعمال شماست و به موجب اعمال خودتان
هامش
( 1 ) . سجده / 17 .
( 2 ) . نمىگويد « اين » چون مردم در آنجا با « آن » آشنا بودند نه با « اين » ، او ( بهشت ) را « آن » مىدانستند ، وبعلاوه مقام عالىاش را مىخواهد بگويد .