مىگويد تا اينجا را ما با دليل علم و فلسفه درك كرديم ولى چون صادق مصدَّق ، يعنى پيغمبر اكرم ، به ما خبر داده است كه جسمانى هم آنجا وجود دارد ، ما به آن ايمان داريم . البته ديگران بعد از او آمدهاند بالاتر از اين گفتهاند ؛ گفتهاند نه ، ما دليل هم در تأييد صادق مصدَّق مىآوريم .
بنابراين جزء معتقَدات ما اين است كه معاد وجود دارد و در عالم معاد ، هم نوع لذات و آلام جسمانى وجود دارد ، هم نوع لذات و آلام روحانى ، و نمونهء هر دو نوع را هم ( عرض مىكنم « نمونه » چون از نظر درجه قابل مقايسه نيست ) ما در همين دنيا كم و بيش مشاهده مىكنيم ؛ يعنى ما ، هم نوع لذات و آلام جسمانى را در اين دنيا درك كردهايم و هم ( ما اگر درك نكرده باشيم ، افرادى كه حد بالاترى دارند درك مىكنند ) نوع لذات و آلام روحانى و آن عالىترين لذات و آلام روحانى را ، و هر دوى اينها در عالم معاد و در بهشت و جهنم قطعاً وجود دارد ولى با اختلاف درجهء خيلى شديد . حتى همين امور جسمانىاش هم از نظر درجه با جسمانيهاى اينجا متفاوت است ، يعنى مثلًا آن لذتى كه ذائقهء انسان از خوردن يك لقمه در آنجا مىبرد با آن لذتى كه از يك غذاى دنيايى و مادى مىبرد قابل مقايسه نيست و لهذا افرادى كه در اين دنيا غذاى بهشتى خوردهاند مدعى چنين چيزى هستند .
مرحوم حاج ميرزا على آقا شيرازى و غذاى بهشتى
مرحوم حاج ميرزا على آقا شيرازى رضوان اللَّه عليه كه هيچ وقت اين جور حرفها را نمىزد ، نمىدانم يك دفعه چطور شد كه مجاز شد كه بگويد ، داستانى يك وقت نقل كرد ، يك لطف و عنايت و كرامتى نسبت به ايشان رخ داده بود كه در نجف خيلى سخت مريض مىشود ، يك مرضى كه تقريباً مشرف به موت مىشود و بعد در همان حال - كه مىگفت ديگر خودم نمىتوانستم از اين پهلو به آن پهلو بشوم « 1 » - او را مىآورند در حرم مطهر و متوسل مىشود . بعد در حرم او را ارجاع مىكنند به حضرت حجت . ( من الآن يادم رفته كه گفت در بيدارى يا در خواب ، ولى بالأخره ارجاعش مىكنند . ) بعد مىآيد . گفت كه آخرهاى شب بود ، تابستان هم بود و درِ اتاق باز بود ، من در بستر بيدار بودم ولى كسان من همه در حياط بودند . ( اصلًا ساكن
هامش
( 1 ) . طبيب هم بود و مرضش را مىشناخته است .