تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 578

مساهمون:

ص٥٧٨
نجف بود ، بعد آمده بود ايران . ) يك شبحى را ديدم از در وارد شد و از طرف دست راست آمد تا رسيد بالاى سر من . ( مذاكراتى را هم مىگفت كه بسيارى از آنها يادم نيست . ) غرضم اينجاست . گفت : لقمه‌اى به من داد و گفت بگير بخور . من آن لقمه را خوردم ، و اين تعبير او بود ( اگر كسى او را مىديد مىفهميد كه چگونه آدمى است كه هيچ وقت در حرف او يك سرسوزن كم و زياد وجود نداشت ) گفت : لقمه‌اى خوردم كه مانند آن ، لذيذ در عمرم نخورده بودم و نخورده‌ام و اين لقمه را خوردم اما همين كه خوردم خوردن همان و احساس اينكه رمق به تمام بدنم آمد همان . نشستم . بعد بلند شدم رفتم در حياط . فرياد آنها بلند شد ، ديدند مرده زنده شد ! غرضم اين جهت است كه همان لقمه‌اى هم كه انسان از نوع لقمهء جسمانى [ در آنجا ] تناول كند ، باز از نظر درجه شبيه اين نيست و لهذا هميشه تعبيرات دنيايى از رساندن آن معانى اخروى ناقص است . اميرالمؤمنين مىفرمايد : « وَكُلُّ شَىْءٍ مِنَ الدُّنْيا سَماعُهُ اعْظَمُ مِنْ عِيانِهِ وَ كُلُّ شىْءٍ مِنَ الْاخِرَةِ عِيانُهُ اعْظَمُ مِنْ سَماعِهِ » « 1 » دنيا هر چه كه آدم مىشنود ، وقتى مىبيند ، مىبيند شنيده‌اش بزرگتر بوده از آنچه ديده ؛ آخرت بر عكس است ، هرچه انسان بشنود ، وقتى كه ببيند مىبيند آنچه كه مىبيند خيلى بيشتر است از آنچه كه شنيده ؛ يعنى با الفاظ دنيا نمىشود [ آخرت را ] بيان كرد . قرآن هم روى همين جهت ، اول مىگويد : « يُطافُ عَلَيْهِمْ بِصِحافٍ مِنْ ذَهَبٍ وَ اكْوابٍ » دور گردانده مىشود ظروفى زرين و جامهايى از نوشيدنيها . ما با اين تعبيرات آشنا هستيم ، ولى براى اينكه كسى خيال نكند كه نظير همينهايى است كه ما در مجالس خودمان داريم ، بعد مىگويد : « وَ فيها ما تَشْتَهيهِ الْانْفُسُ وَ تَلَذُّ الْاعْيُنُ » اشاره به اينكه الفاظ براى افاده آن معنا كوتاه است ؛ همين قدر بدانيد كه آنچه كه نفوس مايل باشند و آنچه كه چشم از آن لذت مىبرد [ در بهشت هست ؛ ] دو تعبير است : « مشتهيات نفوس » شهوات نفوس را مىگويد ؛ « ما تَلَذُّ الْاعْيُن » چيزى كه چشم از آن لذت مىبرد موضوع « زيبايى » است . زيبايى ، خودش يك امر روحى و معنوى است ، زيبايى ديگر امر جسمى نيست . آنچه كه چشمها از آن لذت و بهجت مىبرند . ديگر نمىگوييم چى ؛ آنچه كه چشم لذت و بهجت مىبرد . بعضى مفسرين گفته‌اند « عين » در اينجا اعم است از عين رأس و عين قلب . آنچه كه بينش انسان و ديدن انسان از
هامش
( 1 ) . نهج‌البلاغه صبحى الصالح ، خطبهء 114 .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 578 | مرتضى مطهرى