تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 575

مساهمون:

ص٥٧٥
از نوع لذتى است كه يك انسان از علم مىبرد ، كه در اين دنيا آن لذتها خيلى ضعيف است و در آنجا كه حاجت و مانع بدن نيست فوق‌العاده قوى و نيرومند است ، كما اينكه در اين دنيا هم افرادى كه تعقلشان قوى است و عقلشان قوى شده ، لذتى كه از فهميدن مىبرند خيلى بالاتر است از لذتى كه ديگران از جسم مىبرند . اين قضيه دربارهء شيخ طوسى معروف است ؛ مىگويند گاهى تا صبح روى مسأله‌اى فكر مىكرد و وقتى كه موفق به حل آن مشكل مىشد آنچنان بهجت و مسرتى به او دست مىداد كه فرياد مىكرد : « أين الملوك و أبناء الملوك » پادشاهان و پادشاه زادگان كه شبها را به عيش و عشرت به سر مىبرند و لذت مىبرند كجا هستند كه بيايند اين لذت ما را درك كنند ؟ ! و بدون شك چنين چيزى هست . همين طور آن عارفى كه از [ حالات ] عارفانهء خودش لذت مىبرد ، كه آن به درجاتى از اين هم قويتر است ، گواينكه آنهايى كه وارد نيستند اينها را مسخره مىكنند ( درواقع خودشان را مسخره كرده‌اند ) . اينكه :
ما در پياله عكس رخ يار ديده‌ايم * اى بىخبر ز لذت شرب مدام ما
اين خودش يك حقيقتى است ؛ يعنى لذتى كه او در اين وقت مىبرد ، لذتى كه از اين حالتش مىبرد هزارها برابر لذات جسمانى است ؛ و چنين آدمى دورهء جوانى را طى كرده و لذات جسمانى جوانى را برده ولى وقتى با آن لذت آشنا مىشود ناراحتىاش اين است كه يك وقت در آن دنيا او را سرگرم لذات جسمانى نكنند و مبادا او را از اين لذت محروم كنند . در آن نامه‌هايى كه ميان مرحوم آقا سيد احمد كربلايى - كه از مردان بزرگ قرن اخير و تقريباً استاد استاد آقاى طباطبائى و واحدالعين و يك چشمش كور بوده - و مرحوم آقا شيخ محمدحسين اصفهانى در بعضى از مسائل عرفانى رد و بدل شده « 1 » ، گفتند [ مرحوم كربلايى ] نوشته دوست داشتم كه چشم ديگرم هم كور مىبود كه جز جمال او چيزى را نمىديدم ؛ و اين را چنين آدمى روى حقيقت مىگويد . اين خودش لذت معنوى و روحانى است . به همان درجه كه لذت روحانى از لذت جسمانى قويتر و شديدتر است ، مسلّم الم و رنج روحانى هم از رنج جسمانى
هامش
( 1 ) . [ مجموع اين مكاتبات را مرحوم آيةاللَّه سيد محمد حسين حسينى طهرانى به ضميمهء تذييلات و محاكمات مرحوم علامه طباطبايى همراه با تذييلات خود در كتابى تحت عنوان توحيد عملى و عينى گردآورده‌اند . ]