داود پيغمبر چنين مىگويد : وَ اذْكُرْ عَبْدَنا داودَ ذَا الْايْدِ انَّهُ اوّابٌ « 1 » ياد كن بندهء ما داود نيرومند را ، او بسيار بازگشتكننده به خدا بود ، يعنى از غير خدا بريده و به خدا پيوسته بود « 2 » .
بعد دربارهء داود مىگويد : انّا سَخَّرْنَا الْجِبالَ مَعَهُ يُسَبِّحْنَ بِالْعَشِىِّ وَ الْاشْراقِ . وَ الطَّيْرَ مَحْشورَةً كُلٌّ لَهُ اوّابٌ « 3 » كوهها را مسخّر كرده بوديم ، هر صبحگاهان و شامگاهان كه داود خداى خودش را تسبيح مىكرد ، اين كوهها و مرغها با داود همآواز بودند و تسبيح خدا مىگفتند .
از جمله [ آيات تسبيح و تحميد ] همين آيات [ سورهء نور است ] كه باز نظيرش در قرآن هست . در اينجا مخاطبْ شخص پيغمبر اكرم است ، مىفرمايد : الَمْتَرَ انَّ اللَّهَ يُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِى السَّمواتِ وَ الْارْضِ آيا نديدى « 4 » تسبيح هركه در آسمانها و هركه در زمين است ؟ « هركه در زمين است » را هم اختصاص به مؤمنين نمىدهد . اى پيغمبر ! آيا تسبيح مرغان را در حالى كه در اوج آسمان صف كشيدهاند نديدى ؟ بالاتر اين كه بعد مىگويد : كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبيحَهُ هركدام از اينها ( كوهها ، درختها ، مرغها ، انسانها و هر موجودى كه تسبيح مىكند ) به تسبيح خود آگاه است ، به نماز خود آگاه است . عجيب اين است كه اين امر را تعبير به « نماز » مىكند . گفتيم يك جا تعبير به « تسبيح » و « حمد » مىكند و يك جا تعبير به « سجود » مىكند . اينجا اصلًا تعبير به « صلاة » كرده است . گو اين كه بعضى مفسرين گفتهاند مقصود از « صلاة » دعاست ، ولى همان نماز است ، چون روح نماز هم دعاست . خود قرآن تعبير به « صلاة » كرده
هامش
( 1 ) . ص / 17 .
( 2 ) . داود از پيغمبران بنىاسرائيل است . يهود به داود و سليمان رنگ يهوديگرى دادهاند و اينها را پادشاهان دنيايى و - العياذباللَّه - شهوتپرست معرفى كردهاند ، ولى قرآن اينها را به آن مقامى كه شايسته است توصيف كرده .
( 3 ) . ص / 18 و 19 .
( 4 ) . بعضى مفسرين « الَمْتَرَ » را « الَمْ تَعْلَمْ » معنى كردهاند و خواستهاند آن را به غير پيغمبر تعميم بدهند ، ولى بعضى ديگر مىگويند معنى « الَمْتَرَ » همان « نديدى » است و مخاطب هم همان شخص پيغمبر است .