مسبّحات در قرآن
همچنين ما در قرآن پنج سوره داريم - بلكه با سورهء « سَبِّحِ اسْمَ » به اعتبارى شش سوره داريم - كه با تسبيح شروع مىشوند و اينها را « مسبّحات » مىگويند .
سورهء حديد اين طور شروع مىشود : سَبَّحَ لِلَّهِ ما فِى السَّمواتِ وَ الْارْضِ هرچه در آسمانها و زمين است خدا را تسبيح مىكند .
سورهء حشر و سورهء صف به اين شكل شروع مىشود : سَبَّحَ لِلَّهِ ما فِى السَّمواتِ وَ ما فِى الْارْضِ . در اينجا كلمهء « ما » تكرار شده است . باز مفاد همان است : هرچه در آسمانهاست و هرچه - نه هركه - در زمين است خدا را تسبيح كرده است .
سورهء جمعه و سورهء تغابن [ اين طور شروع مىشوند : ] يُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِى السَّمواتِ وَ ما فِى الْارْضِ .
« سَبِّحِ اسْمَ » نيز امر به تسبيح است .
در اين پنج سوره [ فعل تسبيح را ] در سه مورد به صورت ماضى و در دو مورد به صورت مضارع ذكر مىكند ولى با كلمهء « ما » : « هرچه » در آسمانها و زمين است خدا را تسبيح مىكند . اما قرآن مىگويد آن حقيقت سجود كه اين سجود شما نماينده و نمايشگرى از آن است [ در همهء موجوات هست . ] ما كه سجود مىكنيم عمل ما نمايشگر خضوع ماست . قرآن مىگويد همهء موجودات خدا را سجود مىكنند ، خورشيد و ماه و ستاره هم خدا را سجود مىكنند ، ولى البته معلوم است ، مقصود اين نيست كه مثلًا خورشيد هم يك پيشانى دارد و پيشانىاش را روى خاك مىگذارد ؛ نه ، اين عمل شما كه نمايشگر منتهاى خضوع است « 1 » براى اين است كه روحتان خضوع پيدا كند . پس ما يك چنين آياتى در قرآن داريم كه در آنها تعبير « سبّح » يا « يسبّح » به كار رفته است .
بعضى آيات ديگر داريم كه در آن آيات ، مطلب به شكل ديگرى بيان شده است ؛ مثلًا بيان شده كه جمادات يا نباتات و يا حيوانات با فلان مقام مقدس معنوى الهى در تسبيح و حمد خدا هماهنگى مىكردند . قرآن در سورهء مباركهء « ص » دربارهء
هامش
( 1 ) . البته نمايشگر خيلى ظاهرى : آدمى كه نماز مىخواند و فكرش صد جاى ديگر كار مىكند ، ولو اينكه سرش را هم روى خاك بگذارد ، ظاهر بدنش نمايشگر خضوع كامل هست اما روحش خضوع ندارد .