تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 512

مساهمون:

ص٥١٢
پايش را محكم به زمين مىكوبد ، در واقع مىخواهد به ديگران بگويد : دور باش ، كور باش ، از من بترس . همچنين يك زن دو جور لباس مىپوشد : يك وقت طورى لباس مىپوشد و در خيابانها راه مىرود كه خود وضعش داد مىزند و مىگويد كه من عفيفم ، كسى را نرسد كه چشم طمع به من بدوزد . اصلًا خود ژست و خود لباس مىگويد من چنينم ، و طبعاً افرادى هم كه دنبال شكارى مىروند و مىخواهند ببينند چه كسى اهلش است ، سراغ آنها نمىروند « 1 » . و يك وقت نقطهء مقابل آن است : همانطور كه آن شخص طورى لباس مىپوشد كه مىگويد از من بترس ، يك زن هم ممكن است طورى لباس بپوشد كه مىگويد بيا دنبال من . با زبان خودش حرف نمىزند ولى ژستش همه را دعوت مىكند كه بيا سراغ من و مرا تعقيب كن ، من اينكاره هستم . اين را مىگويند « زبان حال » . از مطلب خيلى خارج شديم . حال بعضى گفته‌اند اين كه قرآن مىگويد همه چيز خدا را تسبيح و حمد مىكنند ، مقصود به زبان حال است ، چون همهء اينها مخلوق خدا هستند و خاصيت مخلوق اين است كه يك جنبهء نقص دارد و يك جنبهء كمال . جنبهء نقص لازمهء مخلوقيت است و جنبهء كمال [ از ناحيهء خالق . ] هرچه نقص دارد از ذات خودش است و هرچه كمال دارد از خالقش ( هرچه كمال در موجودات عالم مىبينيد از او بدانيد ) . پس در واقع به زبان حال ، خالق خودش را توصيف و حمد مىكند ، به زبان بىزبانى مىگويد : « بارك اللَّه به آن كه مرا آفريد . » تسبيحش هم اين است كه مىگويد اگر نقصى در من مىبينى ، اين نقص لازمهء ذات من است ، او از اين نقص منزّه است . البته در اين كه هر مخلوقى به زبان حال ، حامد و مسبّح خالق خودش است شكى نيست و حرف درستى است . مخلوقات به زبان تكوين ، خدا را تسبيح و حمد مىكنند و هر اثرى حمدگو و تسبيح‌گوى مؤثّر خودش است . گلستان سعدى هم سعدى را حمد مىكند ، يعنى به زبان حال مىگويد بارك‌اللَّه به آن كه چنين اثر
هامش
( 1 ) . قرآن در آن آيهء كريمه در سورهء احزاب مىفرمايد : يا ايُّهَا النَّبىُّ قُلْ لِازْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِالْمُؤْمِنينَ يُدْنينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلابيبِهِنَّ ذلِكَ ادْنى انْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ . ( احزاب / 59 ) . منظورم اين جمله است : ذلِكَ ادْنى انْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ . در شأن نزول اين آيه ذكر كرده‌اند و خلاصهء مطلب هم - آن طور كه استنباط كرده‌ايم - اين است كه زنان طورى لباس بپوشند كه آدمهاى هرزه مشترى خودشان را بشناسند ، يعنى به نحو لباس پوشيدنِ زنانِ آماده براى شكار لباس نپوشند .