تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 513

مساهمون:

ص٥١٣
فوق‌العاده‌اى را ايجاد كرده . اگر نقصى هم در يك جا باشد ، مىگويد عالَم الفاظ است و بيش از اين ديگر نمىتوانسته . ولى آيا قرآن كه مىگويد :
إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ
، نظرش به همين است ؟

تفسير عارفانه

تفسير دوم - كه من آن را به تفسير « عارفانه » تعبير مىكنم - مىگويد حرف شما درست است كه موجودات به زبان حال مسبّح و حامد پروردگارند ، ولى قرآن بالاتر از اين را مىگويد ، چون در ادامهء آيه مىفرمايد :
وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ
ولى اين تسبيح را شما نمىفهميد . تسبيح به زبان حال را كه همه مىفهمند . بعلاوه قرآن مىگويد « هيچ چيزى نيست مگر . . . » يعنى همهء اشياء را مىگويد نه تنها عاقلها و ذىشعورها را ، ولى ضمير را آنچنان برمىگرداند كه گويى همهء موجودات عالم عاقلند و شاعر ، چون مىگويد :
وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ
. « هُمْ » در زبان عرب ضميرى است كه براى اشخاص مىآورند نه براى اشياء ، و قرآن با اين كه سخنش دربارهء اشياء است ضمير را ضمير اشخاص آورده ، يعنى مىخواهد بگويد كه همهء اشياء از يك نظر اشخاص‌اند [ و شعور دارند . ] و در همين آيه‌اى كه خوانديم « مرغان » را هم اضافه كرده . اگر « مرغان » نمىبود مىگفتيم قرآن مىگويد « كسانى كه در آسمان و زمين هستند » ؛ « كسانى كه در آسمان‌اند » يعنى ملائكه و « كسانى كه در زمين‌اند » يعنى انسانها ، مقصود از انسانها هم انسانهاى مؤمن است ،
كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبِيحَهُ
همهء اينها به نماز و تسبيح خودشان آگاهند ؛ مىگفتيم اين مانعى ندارد ، انسانها و ملائكه به تسبيح خودشان آگاهند . ولى مىگويد « . . . و مرغان » ، مرغان را هم داخل كرده است . مرغ كه مسلّمْ شعور انسان و شعور ملائكه را ندارد ، پس معلوم مىشود در عالم مرغان هم يك حسابى هست كه ما وارد نيستيم و نمىدانيم . گفتيم تفسير اول تفسير حكيمانه است . حكيم ابونصر فارابى كه يكى از حكماى بسيار بزرگ جهان اسلام است ، عبارت خيلى شيرينى - ظاهراً در كتاب فصوص - دارد . او همين مطلب را ولى بيشتر با موضوع « زبان حال » بيان كرده است ، مىگويد : « صَلَّتِ السَّماءُ بِدَوَرانِها وَ الْارْضُ بِرَجَجانِها وَ الْمَطَرُ بِهَطَلانِهِ » آسمان كه گردش مىكند ، با گردش خود به درگاه الهى نماز مىبرد . گردش آسمان نماز آسمان
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 513 | مرتضى مطهرى