پس يك بحث اين است كه آيا ما مىتوانيم به خداوند متعال كلمهء « نور » را اطلاق كنيم يا نه ؟ بله مىتوانيم ، به دليل اين كه هم ائمهء دين اطلاق كردهاند ، هم ظاهر آيهء قرآن در اينجا همين است و هم از نظر به اصطلاح دليل عقلى مانعى ندارد . ولى بايد بدانيم كه اگر مىگوييم خدا نور است ، نه مقصود اين است كه - العياذباللَّه - از نوع نورهاى حسى است كه از مخلوقات خدا هستند ، بلكه فقط به معنى اين است كه ذات الهى ذات پيدا و پيداكننده است ؛ پيداترين پيداها و روشنترين روشنها اوست و هر چيزى كه روشن است از پرتو او روشن است ، هر چيزى كه پيداست از پرتو او پيداست . به اين معنا خدا نور است . خداست آنچه كه پيداست به خود و به ذات خود ، چيزى او را پيدا نكرده است ، چيزى است كه هر چيز ديگر به او پيداست و به نور او پيداست و از فروغ او پيداست . به اين معنا خداوند متعال نور است و مىتوانيم به خداوند كلمهء « نور » را اطلاق كنيم .
بعلاوه ، يك خصوصيت ديگر در نور است و آن مسئلهء هدايت و راهنمايى است كه لازمهء روشنى است و به علاوهء يك مسئلهء ديگر كه بعد عرض مىكنم .
نكته
نكتهاى در اينجا عرض كنم و آن اين است كه ما به خداوند « نور » مىگوييم ولى هرگز « نور اعظم » نمىگوييم كه معنايش اين است كه نورهايى داريم كه يكى بزرگتر است و ديگرى كوچكتر و خدا نور بزرگتر است ؛ نه ، در آنجا كه مىگوييم خدا نور است [ يعنى ] همه چيز [ غير او ] ظلمت است . بله ، به خدا كه كارى نداشته باشيم و اشياء را نسبت به يكديگر بسنجيم ، يكى نور است و يكى نور نيست ، مثلًا علم نور است ، ايمان نور است ، همين قوهء باصره نور است ، قوهء عاقله نور است . خدا به اين معنى « نور النور » است « 1 » . خدا نه نور بزرگتر است ، بلكه نور همهء نورهاست ؛ يعنى همهء نورها نسبت به خداوند ، ظلمت است و خداوند نور بودن را به آنها داده است . از اين كه بگذريم ، اشياء ديگر هركدام به سهم خودشان سهمى از نور دارند : ايمان خودش نور است ، علم نور است ، و از اين قبيل .
هامش
( 1 )
. دعايى است در مفاتيح به نام « دعاى نور » كه نوشتهاند در قطع تب ، مجرّب است : يا نورُ يا نورَ النّورِوَ يا مُدَبِّرَ الْامور . . .