آن نور همان نور ايمان و روشنايى قلب است ، ولى ايمان كه ديگر از قبيل نور چراغ موشى و چراغ ركابى و چراغ برق و يا نور خورشيد و امثال اينها نيست . ايمان خودش يك حقيقت غير جسمانى است كه خاصيتش روشن كردن است ، چون انسان را در باطنش نوعى آگاهى مىدهد ، هدف و مقصد را به انسان نشان مىدهد .
ايمان چون به انسان مقصد مىدهد و انسان را به سوى مقصد سعادتبخش مىكشاند ، به آن هم « نور » مىگوييم . عرفا به خود عشق « نور » مىگويند . مولوى مىگويد :
عشق قهّار است و من مقهور عشق * چون قمر روشن شدم از نور عشق
وقتى كه ما نور را به اين معنا گرفتيم ، يعنى حقيقت پيدا و پيداكننده ، حقيقت روشن و روشنكننده ، و ديگر بيش از اين در آن نگنجانديم كه پيدا براى چشم يا براى عقل يا براى دل ، و به اين جهت كارى نداشتيم كه چگونه پيداست و پيداكننده ، به اين معنا درست است كه ما خداى متعال را هم « نور » بدانيم . « خدا نور است » يعنى حقيقتى است در ذات خود پيدا و پيدا كننده .
كلمهء « نور » در دعاها و روايات
به اين معنا ديگر هيچ چيزى در مقابل خدا نور نيست ، يعنى همهء نورها در مقابل خدا ظلمتاند چون آن چيزى كه در ذات خودش پيدا و پيداكننده است فقط خداست ؛ ساير اشياء اگر پيدا و پيداكننده هستند در ذات خودشان تاريكند ، خدا آنها را « پيدا » و « پيداكننده » كرده است . در آيهء قرآن مىخوانيم : هُوَ الْاوَّلُ وَ الْاخِرُ وَ الظّاهِرُ . . . « 1 » خدا ظاهر است . « ظاهر است » يعنى پيداست . خدا خالق اشياء است يعنى پديدآورنده و پيداكنندهء اشياء است ، و لهذا مىبينيم كه كلمهء « نور » را در دعاها و در روايات به عنوان اسمى از اسماء الهى ذكر كردهاند ؛ نور از اسماء خداست .
در اوايل دعاى كميل دو جمله هست كه مؤيد همين مطلب است . به خداوند متعال عرض مىكند : يا نورُ يا قُدّوسُ اى نور و اى بسيار بسيار منزّه و دور از نقص ! شايد علت اين كه « يا قدّوس » پشت سر عبارت « يا نور » آمده است اين است كه كسى توهّم نكند خدا نور است آن طور كه مانويان خيال مىكردند ، يعنى خدا نور
هامش
( 1 ) . حديد / 3 .