تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 461

مساهمون:

ص٤٦١
جسمانى است ؛ خدا منزّه از اين نسبتهاست ، نور هست ولى نه از اين نورها . در چند جمله قبل جملهء عجيبى است : وَ بِنورِ وَجْهِكَ الَّذى اضاءَ لَهُ كُلُّ شَىْءٍ تو را قسم مىدهيم به نور چهره‌ات كه همه چيز به نور چهرهء تو روشن است ، به فروغ چهرهء تو روشن است . به قدرى اين تعبير ، عالى و لطيف و عارفانه است كه من نمىتوانم برايش نظيرى پيدا كنم . تعبير خيلى عجيبى است : وَ بِنورِ وَجْهِكَ الَّذى اضاءَ لَهُ كُلُّ شَىْءٍ . عرفا و شعرا از محبوب تعبير به « شاهد » مىكنند ( و اين اختصاص به زبان فارسى ندارد ، در زبان عربى هم هست ) . شاهد يعنى آن كسى كه در محفل بزم حاضر است . اين تعبير را مىآورند كه اى محبوب ! تو كه بيايى چهرهء تو محفل ما را روشن مىكند ، اگر چهرهء تو نباشد محفل ما تاريك تاريك است . حافظ مىگويد :
اين همه عكس مى و نقش مخالف كه نمود * يك فروغ رخ ساقى است كه در جام افتاد
اميرالمؤمنين عليه السلام هم مىفرمايد : وَ بِنورِ وَجْهِكَ الَّذى اضاءَ لَهُ كُلُّ شَىْءٍ تو را سوگند به نور چهره‌ات كه همه چيز به آن روشن است ؛ اگر نور چهرهء تو و نور ذات تو نباشد همه چيز تاريك است ( يعنى همه چيز به تو روشن است ) . « همه چيز تاريك است » معنايش اين است كه هيچ چيز نيست ، همه چيز در تاريكىِ عدم است نه اين كه اشياء در يك تاريكى هستند نظير تاريكىاى كه ما در شب در آن هستيم ؛ اگر نور ذات تو نباشد همهء اشياء در تاريكىِ « نيستى » هستند .
همه عالم به نور اوست پيدا * كجا او گردد از عالم هويدا
روايتى است در توحيد صدوق كه شخصى غيرمسلمان آمد خدمت اميرالمؤمنين على عليه السلام و گفت : يا على ! خدا كجاست ؟ على عليه السلام به او جواب عملى داد ، فرمود : هيزم بياوريد . هيزم آوردند ( گويا شب هم بوده است ) . فرمود : آتش بزنيد . تا آتش زدند همه جا روشن شد . فرمود : اين نور ، كجاست ؟ در كجاى اينجاست ؟ گفت : همه جا . فرمود : اين نور مخلوقى از مخلوقهاى خداست ، تو نمىتوانى بگويى كجاست ، مىگويى تا هر جا كه روشن كرده همه جا هست ، خدا هم همه جا هست و تا هرجا كه روشن كرده ، [ هست ] و هرجا كه هست او روشن كرده و جا هم جايى است كه او روشن كرده و ماوراء ندارد : وَ بِنورِ وَجْهِكَ الَّذى اضاءَ لَهُ كُلُّ شَىْءٍ .