پس قرآن چراغى را فرض مىكند كه آن چراغ با شيشه و قنديلش در يك چراغدانى در اتاقى هست و اين چراغ از روغن زيتون - كه بهترين روغن براى احتراق بوده است - آن هم بهترين زيتون استفاده مىكند ، زيتونى كه خودش آنچنان آماده براى احتراق است كه گويى قبل از آن كه آتشى با آن تماس بگيرد خودش مىخواهد لمعان داشته باشد و نور بدهد .
در آن زمان در ميان مصنوعات بشر چيزى كه از هر چيز ديگر روشنتر و نورانىتر و بهترين وسيله باشد ، همين وسيله بوده است . خدا براى نور خودش مثَل چنين چراغى را - كه در آنچنان وضعى كه از اين روغن استفاده مىكند و در چنين خانهاى باشد - آورده است . بعد مىفرمايد : ما مثَلى ذكر مىكنيم و تدبّرش را به عهدهء مردم مىگذاريم . و ما مكرر عرض كردهايم كه دأب قرآن دعوت كردن مردم به تفكر است نه تنها از راه اين كه بگويد برويد فكر كنيد ، بلكه خود قرآن گاهى از يك طرف دعوت به تدبّر در خود قرآن مىكند و از طرف ديگر موضوع را به شكلى ذكر مىكند كه افكار برانگيخته شوند و دربارهء آن موضوع زياد فكر كنند تا بهتر به عمق مطلب برسند ؛ بلاتشبيه مثل اين كه شما براى آن كه ذهن فرزندتان ورزيدگى پيدا كند ، بعضى از مسائل را به صورت معما برايش طرح مىكنيد تا او برانگيخته شود و فكرش را به كار بيندازد و بيشتر تأمل كند .
نظر ابوعلى سينا و غزالى دربارهء اين آيه
با اين مثَل ، همين هدفى كه قرآن در نظر داشته در واقع عملى شده ؛ يعنى نه تنها مفسرين وادار شدهاند كه دربارهء اين مثل بينديشند ، غيرمفسرين هم دربارهء اين مثل قرآن به فكر فرورفتهاند كه منظور قرآن از اين چراغ و شيشه و چراغدان و آن روغن و درخت پربركت و آن روغنى كه خود به خود و بدون آتش ( و در واقع بدون معلّم ) مىخواهد برافروخته شود و نور بدهد ، چيست ؟ مثلًا ابوعلى سينا كه مفسر نيست و فنّش تفسير نبوده ، دربارهء اين آيه فكر كرده و يك چيزى به نظرش رسيده و گفته است . غزالى مفسر نيست ولى يك كتاب دربارهء اين آيه نوشته است . هم غزالى و هم ابنسينا معتقدند كه اين مثَل ، مثَل انسان است ؛ اين نورى كه قرآن مىگويد : مثَل نور خدا مثَل چراغدانى است كه در آن چراغى باشد و چراغ در قنديلى قرار گرفته باشد الى آخر ، مثل براى انسان است ، البته با اختلاف فىالجملهاى كه بين تقرير