جوانها به فكر افتادند ، با خود گفتند پيغمبر نظر خودش اين بود كه بماند ، نكند ما بر خلاف نظر پيغمبر حرفى زديم ! آمدند گفتند : يا رسولَ اللَّه ! اگر شما نظرتان اين است كه بمانيد ، ما تمرد و مخالفت نمىكنيم . چون خود شما از ما نظر خواستيد ما نظرمان را گفتيم ، بنابراين الآن هم اگر شما مايل هستيد كه بمانيم ما مىمانيم . فرمود :
نه ، پيغمبرى پس از آنكه اسلحه پوشيد ديگر سلاح را از تن خودش بيرون نمىآورد .
حالا كه گفتيم بيرون مىرويم ، ديگر بيرون مىرويم .
بعضى از منافقين خيال مىكردند پيغمبر اگر بخواهد خيلى باشخصيت باشد بايد به حرف اشخاص گوش نكند ؛ يك كسى كه مىخواهد حرفى بزند ، بگويد برو گمشو ، نمىخواهد حرف بزنى . چون مىديدند به حرف همه گوش مىكند ، مىگفتند اين چه جور آدمى است ؟ ! اين كه سراپا گوش است و به حرف همه گوش مىكند ! اما در آيه به نكتهاى اشاره شده است . مىفرمايد :
يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ
.
رفتار پيامبر صلى الله عليه و آله در مقابل سخنچينى
افراد كه مىآمدند با پيغمبر صحبت مىكردند ، در موضوعات مختلف صحبت مىكردند . احياناً افرادى مىآمدند عليه افراد ديگر انتقاد و سخنچينى و بدگويى مىكردند . پيغمبر اكرم در مواردى هم كه افرادى حرفى مىزدند كه مىدانست حرف آنها دروغ است آنها را تكذيب نمىكرد ، نمىگفت شما دروغ مىگوييد ، و البته ترتيب اثر نمىداد . مثلًا يك كسى مىآمد دربارهء يك نفر ديگر مىگفت فلان كس چنين كرده . او خودش مىآمد مىگفت كه يا رسولاللَّه ! من چنين نكردم . پيغمبر نه اين را تكذيب مىكرد نه آن را . اما چگونه عمل مىكرد ؟ يك كسى دربارهء شخصى حرفى زده است . پيغمبر مىدانست حرف او دروغ است . آن آدمى را كه عليه او حرفى زده شده بود تصديق مىكرد و تكذيب نمىكرد به اين معنا كه حرف اين آدم را كأن لميكن حساب مىكرد . اما در عين حال كار اين را هم حمل به صحت مىكرد ، چطور ؟ نمىگفت تو حالا كه آمدى [ اين سخن را گفتى ] قصد دشمنى داشتى و قصدت تهمت زدن بوده ، بنابراين ما بايد تو را مجازات كنيم . مىفرمود : اين هم اشتباه كرده و نظر سوئى نداشته است . شخصى مىآمد عليه ديگرى حرف مىزد كه فلان كس فلان فسق را مرتكب شده . پيامبر صلى الله عليه و آله ترتيب اثر نمىداد . [ مىگفتند ] اگر به اين سخن ترتيب اثر نمىدهيد پس حرف اين شخص چه مىشود ؟ لااقل او را