بر خلاف عقيدهء ما بود و اين عقيده از عقايدى بود كه جزء ضروريات مذهب است ، مىگوييم راه تو از راه ما جداست . اما اگر خودش توضيح داد ، ولو توضيحش بر خلاف ظاهر عبارتش بود ، و ما ديديم آنچه كه او توضيح مىدهد چيز بدى نيست ، ديگر نبايد حمل به فساد كنيم و جار و جنجال راه بيندازيم و تكفير و تفسيق كنيم و احياناً ( واويلا چه چيزهايى هست ! ) افرادى بگويند من يقين دارم اين آدم ولدالزناست ! از كجا ؟ چون مىگويند فلان حرف را زده . چه صغرا و كبراهايى مىچينند ! و چه گناهان بزرگى را به نام نهى از منكر مرتكب مىشوند !
اسلام مىگويد : انْ شَهِدَ عِنْدَكَ خَمْسونَ قَسامَةً عَلى أنَّهُ قالَهُ وَ قالَ لَمْاقُلْهُ فَصَدِّقْهُ وَ كَذِّبْهُمْ « 1 » ! اگر پنجاه بيّنهء شرعى حرفى را مىزنند ، از خودش كه پرسيديد گفت من چنين چيزى نگفتم ، حرف خودش را بپذيريد . وقتى از خودش پرسيديم و گفت نه ، حرف خودش را قبول كنيم . حالا كه حرف او را قبول كرديم ، پس با كسانى كه آمدند عليه وى نظر دادند و او را متهم كردند چه رفتارى كنيم ؟ آيا آنها را تفسيق كنيم كه شما چرا تهمت زديد ؟ نه ، با آنها هم بد رفتار نمىكنيم ، به آنها مىگوييم شما هم اشتباه مىكنيد . ديگران مىگويند پس آنها چه گفتند ؟ مىگوييم آنها هم اشتباه كردهاند ، سوء تفاهم برايشان پيدا شده است .
به اين ترتيب است كه نفاق و اختلاف در جامعهء مسلمين پيدا نمىشود . اگر ما به اين دستور عمل كنيم اينهمه نفاق و اختلاف در ميان ما پيدا نمىشود ، تا جايى كه ممكن است هم آن طرف را حمل به صحت كردهايم هم اين طرف را ، چون دستور اسلام است كه ضَعْ فِعْلَ اخيكَ عَلى احْسَنِهِ . فعل آن فرد را حمل به احسن و اصلحش كن ، فعل اين فرد را هم حمل به صلاحش كن . آن را به وجه احسن توجيه كن ، اين را هم به وجه احسن توجيه كن . بله ، يك وقت به مرحلهاى مىرسد كه ما نمىتوانيم توجيه كنيم . يك كسى خودش اقرار مىكند يا به طور صريح و قاطع حرفى را مىنويسد كه اصلًا قابل توجيه نيست و بر ضد ضروريات دين و مذهب است ، آنجا بايد مبارزه كرد ، شديد هم بايد مبارزه كرد . يا يك وقتى يك بيّنهء شرعى بر امرى اقامه مىشود ، آن حساب ديگرى است .
شخصى مىآيد حضور پيغمبر اكرم و مىگويد : يا رسولَ اللَّه ! طَهِّرْنى مرا پاك
هامش
( 1 ) . وسائل ، ج 8 / ص 609 ، با اندكى اختلاف .