كن ، يعنى بر من حد جارى كن . چرا ؟ من زنا كردهام . پيغمبر حرف به دهانش مىگذارد : لَعَلَّكَ نَظَرْتَ شايد تو به نامحرم نظر كردى و از باب اينكه نظر به نامحرم هم زناى چشم است مىگويى زنا كردهام . گفت : نه يا رسولاللَّه ! زنا كردهام ، زناى چشم نبود . لَعَلَّكَ غَمَزْتَ شايد بدن او را فشار دادى ، نيشگونش گرفتى و مىگويى زنا كردهام . نه يا رسولاللَّه ! زنا كردهام . ( اسلام مىگويد يك بار اقرار در باب زنا كافى نيست ، چهار بار پشت سر يكديگر بايد اقرار كند . ) شايد - مثلًا - بغلخوابى كردى و دخول صورت نگرفته . نه ، دخول صورت گرفته « كَالْميلِ فِى الْمِكْحَلَةِ » مثل ميل سرمهدان در سرمهدان ، در اين حد . فرمود : بسيار خوب ، [ آنگاه بر او حد جارى كرد . ] نه تنها بىجهت آدم را متهم نمىكنند ، بلكه تا هر حدى كه ممكن است حمل به صحت مىكنند .
چون روش پيغمبر اكرم با اصحابشان اين بود كه تا حد ممكن حمل به صحت مىكردند و حتى حرفهاى خلاف و دروغى را هم كه افراد به حضرت مىگفتند حمل به صحت مىكردند كه اشتباه شده ، سوءتفاهمى رخ داده ، قصدش دروغ گفتن نبوده ، و افرادى اين جور انتظار نداشتند بلكه انتظار داشتند پيغمبر حرف اين را گوش كند به آن فحش بدهد ، آن يكى را زير چوب بكشد و از اين جور كارها ، مىگفتند چگونه است ! اين كه هم سخن اين را قبول مىكند هم سخن آن را ، اين كه سراپايش گوش شده است ! نمىدانستند كه راه ، راهى است كه او انتخاب كرده . البته اين سخن را مسلمانها و مؤمنهاى واقعى نمىگفتند ، منافقها مىگفتند ، و الّا كسى كه به پيغمبر ايمان داشته باشد چنين جسارتى نمىكند .
وَ مِنْهُمْ و از اين منافقين كسانى هستند كه يُؤْذونَ النَّبِىَّ وجود مبارك پيغمبر اكرم را آزار مىدهند و اذيت مىكنند وَ يَقولونَ هُوَ اذُنٌ مىگويند اين گوش است ، سراپا گوش است ، يعنى حرف همه را گوش مىكند . قُلْ اذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ بگو بله ، گوش است اما گوشِ خير است براى شما . حال يا مقصود اين است كه با همين گوشها بهترين چيزها يعنى وحى الهى را براى شما شنيده و گفته ، و يا اينكه « گوش خير است » يعنى گوشى است كه خير است ، خوب گوشى است ، گوش است و خوب گوشى است براى شما ، خوب گوشى است كه به نفع شما گوش است ، نوعى گوش نيست كه به ضرر باشد ، نوعى گوش است كه به نفع همهء شماست . يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنينَ اين گوش به خداى خودش ايمان دارد و به سود مؤمنين تصديق مىكند . عبارت آيه
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 378
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٧٨