آنچنان تصميم مىگيرد كه بايد بگيرد ، يعنى در تصميم خودش ديگر تابع نظر و ميل و تلقينات اين و آن نيست ، تابع واقعيت امر است . تاريخ دربارهء پيغمبر اكرم اين حالت سوم را نشان مىدهد ، يعنى هر دو خصوصيت را نقل مىكند . يكى اينكه بىاعتنا به اصحابشان نبودند . هركس كه مىآمد و مىگفت من حرفى دارم ، حرفش را گوش مىكرد . حتى وقتى هم كه مىدانست حرف او دروغ و خلاف است باز تو ذوقش نمىزد ؛ اگر حرفش دروغ و بىاساس هم بود البته ترتيب اثر به آن نمىداد ولى تو ذوقش هم نمىزد و ناراحتش نمىكرد . و بالاتر ، آن خصوصيت هم نقل شده كه پيغمبر اكرم در تصميم خودشان به قدرى استقلالنظر داشتند و مستقل بودند كه احدى نمىتوانست دخالت كند . قبل از آنكه در كارى تصميم بگيرد ، خوب نظر افراد را مىخواست . ولى آن وقتى كه تصميم مىگرفت ، ديگر كسى نمىتوانست رأى ايشان را بزند و او را منصرف كند . اين ديگر در تاريخ پيغمبر اكرم مطلبى نيست كه فقط ما مسلمانان بگوييم ؛ در كتابهايى كه خارجيها راجع به ايشان نوشتهاند آنها پيغمبر اكرم را به عنوان مردى كه فكر فوقالعاده بلندى داشته است و فوقالعاده واقعبين بوده و فوقالعاده خصايص رهبرى در او جمع بوده است معرفى كردهاند .
رهبرى خصيصهاى است كه در كمتر افرادى پيدا مىشود . روحيهء افراد را اداره كردن و به حركت آوردن و افراد را تابع تصميم و ارادهء خود قرار دادن چيزى است كه كار هركس نيست . در آيهاى از آيات قرآن چنين مىخوانيم :
فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظّاً غَليظَ الْقَلْبِ لَانْفَضّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِى الْامْرِ فَاذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ « 1 » .
( آن آيه از نظر محتوا و مفهوم با اين آيه خيلى مربوط است . ) اى پيامبر ! تو به موجب رحمتى كه از طرف خداوند به تو افاضه شده است براى مؤمنين نرم هستى . اين از خصايص رهبرى است و مخصوصاً در پيغمبر اكرم . در مقابل اصحاب آنچنان نرم بود كه همه او را از خود مىدانستند . يك رهبر خشن نبود كه وقتى افراد در مقابلش قرار مىگيرند حساب رعب و ترس در كار باشد . هستند در ميان رهبران سياسى كه
هامش
( 1 ) . آلعمران / 159 .