اكرم عيبجويى كنند كه او حرف همه را مىشنود ، از همه حرفشنوى دارد . بعد آيه مىفرمايد : قُلْ اذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ بگو او گوش نيكى براى شماست . حال مقصود چيست ، بعد برايتان توضيح مىدهم . بعد مىفرمايد : يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنينَ . . .
براى اينكه مفهوم اين آيه روشن بشود چند مطلب را بايد عرض بكنيم . يكى اينكه از خصوصيات بسيار بارز پيغمبر اكرم اين بود كه نسبت به همهء اصحاب و صحابهء خودشان محبت مىورزيدند ، انواع محبتها ، به طورى كه اگر حضرت يكى از صحابه را سه روز نمىديدند يعنى اگر مىديدند كه در جلسات مسجد حضور ندارد تفقّد مىكردند و مىپرسيدند فلانى كجاست ، چرا او را نمىبينيم ؟ و از خصوصيات هر رهبر بزرگ اين است كه بىاعتنا به حرف افراد نيست ، حرف همه را گوش مىكند ولى عمده اين است كه چگونه تصميم مىگيرد .
سه روش رهبرى
بعضىها اين جورند كه حرف همه را گوش مىكنند و چون حرفها ضد و نقيض است طبعاً اينها از خودشان تصميمى ندارند يعنى رأى و فكرشان به دست ديگران است .
دربارهء بعضى افراد ، گاهى مضمون مىگويند كه فلان كس عقيدهاش عقيدهء آخرين كسى است كه با او ملاقات كرده ، يعنى آخرين كسى كه با او ملاقات كرده و حرفهايى به او تلقين كرده عقيدهء او فعلًا همان عقيدهء آن شخص است ، و اگر كسى ديگر رفت يك حرف ديگر زد باز عقيدهء او را پيدا مىكند . اين جور اشخاص اشخاص ضعيفى هستند و اين روش روش بسيار بدى است . چنين كسى نمىتواند رهبر باشد ، ملعبهاى است در دست افراد .
يك عده نقطهء مقابل هستند كه شخصيت افراد را به هيچ نحو به حساب نمىآورند و براى هيچ كسى هيچگونه احترامى قائل نيستند ، حرف هيچ كس را به هيچ شكل گوش نمىكنند ؛ اصلًا افراد كوچكترند از اينكه حرفى بزنند و اينها به حرف آنها گوش كنند . اين روش هم روش بسيار بدى است و براى يك رهبر عيب بزرگى است و اگر رهبرى چنين باشد نمىتواند رهبر باشد ؛ رهبرى كه مردم ، تابعهاى او ، افرادى كه تحت نظر او هستند اصلًا اميد ندارند كه او به حرفشان گوش كند و او از افراد فقط اطاعت مىخواهد و بس .
رهبر واقعى آن كسى است كه به حرفها گوش مىكند ولى در تصميم خودش