تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠
وجود انسان حكومت كند ، اگر انسان باشد با همان نيروهاى داخلىاش ، اصل ، اختلاف است ، چرا ؟ براى اينكه من به حكم غريزه و طبيعت خودم دنبال منافع شخص خودم و دفع مضرّات از شخص خودم هستم . شما هم به حكم همان غريزه ذاتى خودتان دنبال منافع خودتان و دفع زيانها از خودتان هستيد . همين مطلب سبب مىشود كه ميان ما و شما در يك مواردى اصطكاك و تصادم پيدا بشود . يك منفعتى را من مىخواهم ببرم ، شما هم مىخواهيد ببريد . از همين جا تصادم و اختلاف به وجود مىآيد . اين ، اصل اوّلى است كه عرض كردم ، ولى يك عواملى پيدا مىشود كه اينها اصل اول نيست ، اصل دوم است . آن عوامل ، افراد را با يكديگر متحد مىكند . مثلًا ما چند نفر در عين اينكه منافعمان با يكديگر اصطكاك دارد ، چون فكر و انديشه داريم ، مىبينيم يك منفعتى هست كه من به تنهايى نمىتوانم به دست بياورم ، شما هم به تنهايى نمىتوانيد به دست بياوريد ، مىگوييم بياييم با همديگر اشتراك مساعى كنيم تا همه‌مان منتفع بشويم ؛ بعد هم منافع را ميان خودمان تقسيم مىكنيم . اين عامل سبب مىشود كه ما با يكديگر متفق و متحد بشويم . يا يك دشمن مشترك پيدا مىكنيم ، با همديگر متحد شده و يك جبهه تشكيل مىدهيم كه در مقابل او بتوانيم دفاع كنيم . ولى اين‌گونه امور ما را متحد نمىكند ، همكار مىكند . وقتى چند نفر سرمايه‌دار سرمايه‌هايشان را روى هم مىگذارند تا يك معاملهء پرسودى انجام بدهند ، اينها با يكديگر همكارى مىكنند ، هماهنگى هم در ميانشان پيدا مىشود اما روحشان با يكديگر آميخته نيست ، فقط همكارى است براى بردن سود بيشتر ، و لهذا همان ساعتى كه اين سودِ بيشتر از ميان برود همكارى بهم مىخورد ؛ همان ساعتى كه مىبينند بعضى از اين افراد را مىشود كنار زد تا خودشان سود بيشترى ببرند آنها را كنار مىزنند . ولى گاهى يك عواملى در انسان پيدا مىشود كه واقعاً انسانها را متفق و متحد مىكند ؛ نه فقط همكار مىكند ، همروح و همدل مىكند ، و همدلى ما فوق همكارى است ، ما فوق همزبانى است ؛ يعنى طورى مىشود كه هر فردى دربارهء سرنوشت فرد ديگر آن اندازه مىانديشد كه دربارهء سرنوشت خود مىانديشد ، او را همان مقدار دوست دارد كه خودش را دوست دارد و بلكه بيشتر ، ديگرى را بر خودش مقدّم
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 320 | مرتضى مطهرى